تبلیغات
دنیـــــــــــای کوچک یک پزشک عمومی - آتش در خوابگاه
 
دنیـــــــــــای کوچک یک پزشک عمومی
دنیا چقدر کوچک است اگر اهل فکر کردن به بالاتر باشیم
پنجشنبه 28 خرداد 1394 :: نویسنده : محمد Dr
        سی و چهار ساعت کشیک داده بودم. خیلی خسته شده بودم طوری که وقتی رسیدم خوابگاه، خودم رو انداختم تو رختخواب. موبایلمو گذاشتم رو ساعت و بلافاصله خوابم برد. دو ساعتی بیشتر نخوابیده بودم که با صدای آزار دهنده ای بیدار شدم: تق ! پوق! خیلی بلند بود. صدای شکستن شیشه بود. فکر کردم باز دارن شیشه های خوابگاه رو عوض می کنن ولی چرا اینطور؟ چرا هیچ رعایتمون نمی کنن؟! نمی تونستم بخوابم. یه بوی سوختگی هم کم کم داشت به مشامم می رسید. فکر کردم لابد غذای بچه هاست که سوخته. بلند شدم رفتم تو فلت دیدم دود کل فلت رو گرفته! دود آتیش سوزی بود! ولی کجا آتیش گرفته بود؟! در حالی که به سرفه افتاده بودم تو فلت سرگردان می رفتم و می اومدم. یه تیشرت برداشتم خیس کردم و گذاشتم جلوی دهنم. از پنجره ی اتاق می دیدم که چند نفر روی پشت بام میرن و میان ولی پنجره ی ما حفاظ داشت و نمی تونستم از پنجره برم بیرون. در یکی از اتاق های فلت باز بود طوری که معلوم بود کسی داخل اتاق نبود. به نظر فلت خالی شده بود و فقط من مونده بودم! اتاق دیگه بسته بود خواستم چک کنم ولی زمان زیادی نداشتم. در فلت رو باز کردم دیدم کل راهرو رو هم دود گرفته. چیزی معلوم نبود. خوشبختانه چون پایین ترین طبقه ی خوابگاه بودیم جرات کردم و از پله ها اومدم پایین. پا برهنه اومدم تو خیابون. نفس راحتی کشیدم. چشمام به اشکریزش افتاده بود. دیدم چند ماشین آتش نشانی جلوی خوابگاه ایستادن و مردم همه جمع شدن. دائم به کسایی فکر می کردم که هنوز اون داخلن. به دوستام فکر می کردم. یه کم اومدم اونورتر دیدم بچه های خوابگاه جمع شدن اونجا. پا برهنه با لباس راحتی... دارن به فلتی که در حال سوختن بود نگاه می کردن. آتش نشانی با پلكان بچه های طبفه ی بالا رو تخلیه می کرد. یکی یکی به دوستام زنگ زدم دیدم خوشبختانه همه اومدن بیرون.حدود دو ساعت طول كشید تا آتیش خاموش شد. خوشبختانه كسی آسیب جدی ندید چون اكثر بچه ها خودشون رو رسوندن بیرون. تو این دو ساعت مسئولا هم خودشون رو رسونده بودن معاون دانشجویی، رئیس دانشگاه، ولی كسی توجهی نمی كرد! اتوبوس آوردن تا موقتا منتقلمون كنن خوابگاه دیگه ولی باید یه سری از وسایل ضروری رو برمی داشتیم. با احتیاط یكی یكی رفتیم داخل. همه جا رو دوده گرفته بود. شیشه های شكسته... موكت های دوده گرفته. همش به این فكر می كردم كه چند روز چقدر طول می كشید تا همه چی به حالت عادی برگرده....



نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 شهریور 1396 09:48 قبل از ظهر
Why visitors still use to read news papers when in this technological globe the whole thing is accessible on web?
سه شنبه 17 مرداد 1396 04:08 قبل از ظهر
This is the right site for everyone who would like to find out about this topic.
You know a whole lot its almost hard to argue with
you (not that I personally would want to…HaHa). You definitely put a brand
new spin on a subject that has been written about for many years.
Great stuff, just excellent!
شنبه 14 مرداد 1396 10:32 بعد از ظهر
Fine way of telling, and pleasant piece of writing to obtain facts concerning my presentation topic, which i
am going to present in institution of higher education.
شنبه 17 تیر 1396 11:42 بعد از ظهر
Hello i am kavin, its my first occasion to commenting anyplace, when i read this
piece of writing i thought i could also create comment
due to this good article.
جمعه 9 تیر 1396 02:49 قبل از ظهر
Excellent website. A lot of useful info here. I am sending it to some pals ans also sharing in delicious.
And certainly, thanks in your effort!
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 08:42 بعد از ظهر
Hola! I've been reading your blog for some time now and finally got the bravery to go
ahead and give you a shout out from Atascocita Tx! Just wanted to tell
you keep up the fantastic job!
جمعه 25 فروردین 1396 06:46 بعد از ظهر
Fantastic beat ! I would like to apprentice while you amend
your website, how can i subscribe for a blog website?
The account helped me a acceptable deal. I had
been a little bit acquainted of this your broadcast provided bright clear
concept
جمعه 25 فروردین 1396 07:25 قبل از ظهر
Good way of explaining, and good paragraph to obtain data on the topic
of my presentation subject, which i am going to present in academy.
پنجشنبه 24 فروردین 1396 05:10 بعد از ظهر
Amazing blog! Is your theme custom made or did you download it from somewhere?

A theme like yours with a few simple adjustements would really make my blog stand out.
Please let me know where you got your design. Bless you
سه شنبه 22 فروردین 1396 06:38 قبل از ظهر
Thanks for sharing your thoughts about آتش.
Regards
چهارشنبه 16 فروردین 1396 02:33 بعد از ظهر
Hi there, after reading this awesome article i
am also cheerful to share my familiarity here with mates.
پنجشنبه 10 فروردین 1396 04:27 بعد از ظهر
Fabulous, what a webpage it is! This web site provides
helpful information to us, keep it up.
شنبه 25 مهر 1394 01:50 قبل از ظهر
Kash mn hamin shiraz qabul sham k majbur nasham bram khabgah -__-
سه شنبه 6 مرداد 1394 02:16 قبل از ظهر
سلام خدا خیلی هواتونو داشته.خوشحال میشم به وب منم سر بزنید.موفق باشین
جمعه 12 تیر 1394 11:05 قبل از ظهر
خیلی ممنون.
چهارشنبه 10 تیر 1394 04:22 بعد از ظهر
سلام.
دوست من یه سوالی خدمتتون داشتم که اگر زیر همین کامنت جواب بدید ممنون میشم.
به دانشجو دکترای پزشکی به انگلیسی چی میگن؟ مثلا وقتی میگن فلانی دانشجو دکترای استاد فلانیه.
فوق تخصص بودن مثل استاد تمامی به تعداد مقاله ها مربوطه؟
محمد Drمدیکال استیودنت میگن. فوق تخصص امتحان داره که کسایی که بعد از تخصص امتحان بورد دادن و بورد گرفتن میتونن شرکت کنن و اگه قبول شدن دورشو میگذرونن
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
var xpos=new Array() for(i=0;i=1;i--){xpos[i]=xpos[i-1]+kern ypos[i]=ypos[i-1]} xpos[0]=x+kern ypos[0]=y for(i=0;i