دنیـــــــــــای کوچک یک پزشک عمومی
دنیا چقدر کوچک است اگر اهل فکر کردن به بالاتر باشیم
سه شنبه 15 مهر 1393 :: نویسنده : محمد Dr

               

تخت چهار بخش عفونی مریضی خوابیده که مورد HIV مثبت است.  50 ساله است با سابقه ی مصرف تزریقی مواد. علت بستری بیمار انسفالوپاتی (آسیب مغزی) ناشی از HIVـه. به دلیل بستری طولانی مدت زخم بستر هم گرفته. زخم بستر در اثر زیاد ماندن بدن در یک وضعیت، رخ می دهد. در این طور مواقع درمان، پانسمان و شستشوی منظم زخم، استفاده از تشک بادی و تغییر وضعیت بدن است. مدت زیادی بود که پانسمان مریض عوض نشده بود و چون برای بیمار سوندی هم تعبیه نشده بود، ادرارش کامل بر روی زخم می ریخت و وضعیتش را بدتر می کرد. شب کشیک من بود و پرستار گفت که پانسمانش باید عوض شود. کمکی بخش را صدا زدم و وسایل را آماده کردم و رفتم بالای سرش. نحیف و لاغر بود، طوری که چشمانش به اندازه ی یک کاسه شده بود. حرکت زیادی نداشت، انگار به سقف نگاه می کرد. بدون اینکه هیچ احساسی در چهره اش دیده شود... . به توصیه ی کمکی که می گفت وضعش خراب است، ماسکم را زدم و شروع کردم به زدن سوند فولی. از تقلی کردنش معلوم بود که درد می کشد ولی در چهره اش هیچ چروكی نمی افتاد. لباس ناحیه ی زخم را که برداشتم پانسمانش خیس ادرار و ترشح شده بود. پانسمان را آرام برداشتم. بوی بافت های مرده زخم فضا را گرفت. جراحتش وسیع بود. پوست و بافت های روی كمرش کاملا برداشته شده بود به طوری که استخوان ساکروم نمایان بود. حتی زخم به پهلویش هم رسیده بود. در اطراف زخم بافت های مرده و سیاه زیادی بود که نیاز به برداشتن توسط جراح داشت. دو نفری مریض را پهلو به پهلو می کردیم تا تمام زخمش را با گاز بپوشانیم. تقلی می کرد ولی نمی توانست کاری کند. خیلی ضعیف تر از این ها بود که کاری از پیش ببرد، آنطور ناتوان شده بود که حتی نمی توانست دردش را در چهره اش نشان دهد! در حین درد کشیدن گاهی نگاهش به سقف دوخته می شد. گویی در فکر فرو می رفت. شاید به روزگار خوشش فکر می کرد. شاید هم به کسی که این بلا را سرش آورد. شاید هم خودش را سرزنش می کرد که روزی می توانست با گفتن یک نه جلوی همه ی این ها را بگیرد. اما الآن دیگر فرقی نمی كند. کار از کار گذشته .الآن دیگر به وضعی افتاده که کسی او را نمی خواهد. هم اتاق هایش همه می خواهند اتاقشان را عوض کنند تا بتوانند لااقل غذایشان را بخورند. دیگر حتی خانواده اش هم او را نمی خواهند. با اینکه بیش از یك هفته است كه مرخص شده ولی کسی پی اش نمی آید. قبل از این، چند روز یکبار تماس می گرفتند و وضعش را می پرسیدند ولی الآن كه مرخص شده حتی از آن تماس ها هم خبری نیست! مثل اینكه تماس می گرفتند كه پشت گوشی بشنوند مریضشان تمام کرده...





نوع مطلب : اجتماعی، دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 5 فروردین 1395 06:49 بعد از ظهر
خیلی ناراحت شدم اونقدر که نمیشه نوشت
خیلی سخته که هم وطنت اینقدر بد بمیره
اینکه اونقد وضعش بدباشه که خانوادش ترکش کنن
خدایا خیلی دوست دارم به همچین ادمایی کمک کنم اماازاینده اینکه توی این 3ماه بتونم به ارزوم برسم یانه نمی دونم
امیدوارم که بشه منم با محبت کردن به همچین ادمایی زکات محبتت رو بدم
خدایا راچکتم
شنبه 26 مهر 1393 10:05 بعد از ظهر
سلام و خسته نباشید دكتر
امیدوارم موفق باشید
من كه با این وصعیتى كه انگار همه چى رو یادم میره خیلىنگرانم
چهارشنبه 23 مهر 1393 11:35 بعد از ظهر
سلام آقای دکتر...
ممنون از مطالب و سایتهای خوبی که معرفی کردین...
اجازه لینک میدین؟ با اجازه
محمد Drخواهش می كنم. لینك شدید.
یکشنبه 20 مهر 1393 02:39 بعد از ظهر
چاکرم داش حمد
خدا بهت صبر بده
والا من که حتی فکرشم واسم سخته
کمکت نمه بام ؟
جمعه 18 مهر 1393 07:47 بعد از ظهر
دلم سوخت واسش
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
var xpos=new Array() for(i=0;i=1;i--){xpos[i]=xpos[i-1]+kern ypos[i]=ypos[i-1]} xpos[0]=x+kern ypos[0]=y for(i=0;i