دنیـــــــــــای کوچک یک پزشک عمومی
دنیا چقدر کوچک است اگر اهل فکر کردن به بالاتر باشیم
یکشنبه 6 مهر 1393 :: نویسنده : محمد Dr

               

 

دیروز اولین کشیک کارورزی من بود، کشیک بخش عفونی. ساعت 8 صبح رفتم بخش. سه کارورز بودیم، برای همین بعد از ساعت 12 ظهر که مریض ها راند شدند و رزیدنت رفت، مابقی کشیک رو به سه 6 ساعت تقسیم کردیم و من 6 ساعت اول رو برداشتم. تا ساعت دو و نیم کارهای بخش و پانسمان ها رو انجام دادم، شماره ی موبایلمو دادم و رفتم پاویون. بعد از خوردن ناهار و خوندن نماز، یک چرت پانزده دقیقه ای زدم و مجموعا یک ساعتی کارم طول کشید. وقتی برگشتم بخش، گفتند که اورژانس منو خواسته. رفتم اورژانس دیدم سه مریض عفونی اومده. خب حالا چکار باید می کردم؟ از کجا باید شروع می کردم؟ هیچی نمی دونستم. تا حالا هیچ کاری انجام نداده بودم، حالا یه اورژانس رو سپرده بودند بهم. نه رزیدنتی نه کس دیگه ای! نشستم بالای سر یکی از مریض ها به شرح حال گرفتن. یه پیرمرد عراقی بود با سابقه ی طولانی مدت دیابت که دچار گانگرن کامل پای راست از زیر مچ شده بود و یه زخم چرکی خیلی بدبو داشت. تو عراق بستری شده بود و پزشک ها بهش گفته بودند که باید قطع بشه ولی اومده بود اینجا شاید بتونه حفظش کنه. یه لیست دارویی بلند بالا هم مصرف می کرد که همه رو نوشتم. معایناتش رو انجام دادم و اومدم ایستگاه پرستاری. پرستار که منو دید گفت دکتر هنوز رو مریض اولی هستی؟! اینجوری پیش بری کار این سه تا نصف شب طول می کشه! با گفتن این حرف آتیش استرس رو به جونم انداخت! از اول می دونستم این کندیم تو کارورزی کار دستم میده! شرح حال اولیو تموم نکرده، رفتم رو مریض دومی تا یه کم به خودم روحیه بدم. به نصف شرح حال رسیده بودم که یه بهیار که شرح حالمو دید گفت دکتر تو اینا مینویسی؟! نمی خواد تو این برگه ها بنویسی. اینا برا کسیه که می خواید بستری کنید. باید تو کارت قرمزش یه شرح حال مختصر بنویسی.

آخه من از کجا باید می دونستم؟! یعنی این یه ساعت رو الکی نوشته بودم!

     رزیدنت زنگ زد منو خواست. گوشی رو برداشتم:

-          دکتر پس شما کجایید؟ هر چی زنگ می زنم هیچکدوم نیستید. ناسلامتی سه نفرید! کجا گذاشتید رفتید؟! لااقل یکیتون تو دسترس می موند.

-         خانم دکتر رفته بودم برا ناهار. ولی شمارمو گذاشته بودم. زنگ می زدید به شمارم

-         من گوشیمو امروز با خودم نیاوردم

مثل اینکه تلفن پاویون هم خراب بود و زنگ نمی خورد و برای همین من کاملا از دسترس خارج شده بودم!

-         مریض چی اومده؟

-         یه دیابتیک فوت اومده با پای گانگرنه و...

-         خب دکتر براش اینا رو اوردر کن:CBC, BUN, Cr, ESR, ECG…. نگاه کن ببین اگه نوار قلبش چیزی داره، تروپونین و CK-MB, CPK رو هم براش بنویس.

با منه؟! آخه من که تا حالا اوردر ننوشتم! کجا باید بنویسم؟ چیزی از ECG یادم نمونده! بشینم تفسیرش کنم؟!

توی کارت قرمز اوردرها رو دست و پا شکسته نوشتم. مریض دوم رو هم زنگ زدم تعیین تکلیف کردم. مریض سوم یه تب و سردرد بود. شرح حالشو گرفتم و زنگ زدم رزیدنت سال بالا برداشت. گفت:

-         دکتر قرار نیست که برا هر مریض زنگ بزنی. بشین تشخیص افتراقی هاشو بنویس و ببین چه آزمایشاتی می خواد. چه تشخیص افتراقی هایی براش مطرحه؟

-         آنفلوآنزا، فارنژیت، مننژیت، سینوزیت، انسفالیت، SAH،...

-         خب. حالا چی براش می دی؟....

کشیک همینطور گذشت... با اینکه حجم کارم زیاد نبود ولی به خاطر آشنا نبودنم با روند کارها و وظایفم، استرس زیادی کشیدم و خسته شده بودم. کم کم اینترن های دیگه هم اومدن و اورژانسو تحویل گرفتن. منم ساعت حدود هفت و هشت رفتم پاویون... قرار بود فرداش برونشیت حاد و آمینوگلیکوزیدها و درمان سل در بیماران نارسایی مزمن کلیه و کبد رو ازم بپرسن، ولی هیچ جزوه ای چیزی باهام نبود. گشتم و یه جزوه گیر آوردم و کم و بیش خوندمش و مثل خرس گرفتم خوابیدم...





نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 27 مرداد 1394 01:49 بعد از ظهر
...پس باید کاملا هرچی تو دانشگاه یاد میگیریم رو کاملا از بر باشیم...
شنبه 12 اردیبهشت 1394 07:34 بعد از ظهر
سلام وقتتون بخیر وبلاگ خوبی دارید ما در حدود 120 قالب زیبا و متنوع برای کاربرای میهن بلاگ آماده کردیم میتونید یه سر به سایت ما بزنید و اگه از قالب ها خوشتون اومد استفاده کنید http://theme98.com/--------
سه شنبه 11 فروردین 1394 06:35 بعد از ظهر
ههههه... مث خرررس
آآرزوی موووفقیت....
یکشنبه 12 بهمن 1393 04:10 بعد از ظهر
خیلی خوب شرایطو توضیح میدین!
یکشنبه 4 آبان 1393 04:06 بعد از ظهر
تبریک میگم ورود به دروه کارورزیتونو
یکشنبه 20 مهر 1393 02:40 بعد از ظهر
ولا سخت بیه
چاکر داش محمد
حاجی چونین دردبلات ؟
پنجشنبه 17 مهر 1393 01:14 بعد از ظهر
کشیک وحشتناکی بود
پنجشنبه 10 مهر 1393 04:35 بعد از ظهر
سلام دکتر حیف بخدا این لفظا تو وبلاگتون باشه از خواهرت میشنوی اصلاحش کن مثل خرس..........؟؟؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
var xpos=new Array() for(i=0;i=1;i--){xpos[i]=xpos[i-1]+kern ypos[i]=ypos[i-1]} xpos[0]=x+kern ypos[0]=y for(i=0;i