دنیـــــــــــای کوچک یک پزشک عمومی
دنیا چقدر کوچک است اگر اهل فکر کردن به بالاتر باشیم
دوشنبه 20 آبان 1392 :: نویسنده : محمد Dr
با سلام خدمت دوستان عزیز و عرض تسلیت به مناسبت فرارسیدن ایام سوگواری سید و سالار شهیدان! ایام ایام عزاست. خوشا به حال آنان که این محرم نیز با امام خود تجدید بیعت می کنند که ظلم و جور را برنتابند و برای اسلام از جان و مال خود دریغ نکنند.
می خواستم یه كم در مورد خودمون و مشكلاتمون بگم. در واقع یه جورایی می خواستم درد دل كنم.
متاسفانه تصوری که مردم از توانایی دانشجویان پزشکی دارند، اغلب نزدیک به واقعیت نیست! بعضی فکر می کنند به محض اعلام نتایج کنکور و قبولی تو این رشته، باید بتونیم به سوالات پزشکی اونها جواب بدیم.
 و حالا کسی نیست بیاد و بگه بابا جان! پنج ترم اول دانشگاه ما هیچ ارتباطی با بیماری و تشخیص و درمان ندارد و دو ترم بعد هم همش بیماری ها رو روی کاغذ می خونیم! پنج ترم بعد بیمارستان می ریم ولی عملا هیچ کاری انجام نمی دیم و دریغ از زدن یک آمپول! و در بهترین حالت فقط ناظر هستیم! و نهایتا سه ترم آخره که دیگه می شه انتظار یک نیمچه دکتر از ما داشت! ولی جا انداختن همچین مسئله ای در ذهن اطرافیان کمی مشکل است و ممکن است بعد از کلی توضیح و توجیه از طرف ما تو دل خودشون بگن "بنده خدا ده ترمه پزشکی میخونه و بلد نیست یه سرم وصل کنه! شخصا با موردهای زیادی از این دست روبرو شدم.
مثلا یادمه یکی از فامیلامون اومده بود خونمون که از من بپرسه اسم انگشت کوچیک چیه؟! تعجب کردم که چرا همچین سوالی رو می پرسه! ولی به خوبی میدونستم كه چرا از من می پرسه! یه کم هن و من کردم و گفتم خب... چیز خاصی نمی گن... انگشت کوچیک! وقتی دید هن و من می کنم و جواب قطعی بش ندادم، یه كم موند، خداحافظی کرد و رفت. بعدها شنیدم تو فامیل گفته بود "بی سواده"! من که ناراحت نشدم ولی خب عزیز! این چه ارتباطی با رشته ی من داره! مورد دوم وقتی بود یکی از زنای فامیلمون زایمان کرده بود و با چند ویال آنتی بیوتیک و اکسی توسین و یه سرم مرخص شده بود. زنگ زدن که بیا خونه داییت براش وصلش کن! منم که فقط یک بار سرم وصل کرده بودم با توکل بر خدا رفتم. بعد از كلی سلام و احوالپرسی و احترام که دکترمون اومد، نشستم که ببینم چند مرده حلاجم! ولی وقتی داشتم سرم رو سوراخ می کردم دستم رو کج گرفتم واین باعث شد سوراخش بزرگ بشه که وقتی آویزون میشد، از کنارش چکه می کرد! خیلی ضایع بود! یه کم که باهاش ور رفتم دیدم قابل اصلاح نیست! ناچار پا روی غرور گذاشتم و گفتم این یکی دیگه نمیشه یکی بره داروخونه یکی دیگه بیاره! به رو خودشون نیاوردن ولی منم مگه می تونستم!! عرق می ریختمو خودم رو سرزنش می كردم! بالاخره سرم بعدی اومد و وصلش کردم و غائله خاتمه پیدا کرد! ولی بعدش همش خودم رو سرزنش می کردم که بالاخره تا پاک آبروت نریزه، نمی خوای اینا رو یاد بگیری؟!
یه شب داییم زنگ زد و گفت بیا قندمو چک کن. چک قند کار خیلی آسونیه ولی خب لااقل قبلش یه بار باید انجام داده باشی! رفتم اونور. گفت سرگیجه دارم احتمالا قندم بالا رفته. یه قطره خون رو که کشیدم رو دستگاه دیدم اه! 60! این خب پایینه! یه بار دیگه زدم روش! این بار آورد 170! اه اینه قندت! چند بار دیگه هم كه زدم دیدم هر بار یه عدد میاره! یعنی چی! بالاخره بالائه یا پایینه! گفت چند ماهه که داروهای قندمو استفاده نکردم. خب قاعدتا نمی تونه پایین باشه! پس به احتمال زیاد بالائه! بهش گفتم یه قرص گلی بن کلامید  بخوره و اومدم خونه. داشتم فکر می کردم چرا این دستگاهه اینجوریه! زنگ زدم به دکتر جمشیدیان هم اتاق سابقم! بعد از کلی سلام و احوالپرسی... قضیه رو براش تعریف کردم.
- دکتر کدوم عددش درسته؟ 
-دکتر جان معمولا عدد اولی که میاره درسته. عددای بعدیش مال حافظشه!
یا خدا!!! یعنی قندش 60 بود و من بهش گلی بن کلامید دادم!
-دکتر میشه کسی که دیابتیه و چند ماهه قرصی هم مصرف نکرده، قندش بیفته؟
-دکتر... عارضم خدمتت آره! مثلا اگه یه عفونتی داشته میتونه هیپوگلیسمیکش کنه!
-دکتر دستم به دامنت حالا چی؟!
-دکتر کار خاصی که نمیشه کرد فقط حواست بهش باشه که اگه علائم هیپو رو نشون داد...
باشه دکتر... خدافظ
حالا چیکار کنم؟ کی روش میشه بره اونور بگه قندت پایین بوده، من اشتباه کردم، اگه عرق کردی یا لرزش بدن و ... پیدا کردی بهم بگو! بهتره همین جا تو حیاط بشینم اگه مشکلی پیش اومد، صداشونو میشنوم! با اضطراب به صداها گوش می دادم. هر لحظه منتظر بودم اتفاق بدی بیفته...
خوشبختانه اون شب هیچ اتفاقی نیفتاد! و همه چی به خیر گذشت. روز بعد ازشون پرسیدم چی شد؟ حالت خوب شد؟ گفت آره به خاطر قند بالام بود... احتمالا خطا از گلوكومتر بود....




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 12 بهمن 1393 04:42 بعد از ظهر
سلام اقای دکتر...من خودم ترم دوم بودم ک تو ی مهمونی بزرگ یکی از فامیلامون اومدو ی قرص عجیب غریب ک البته اسمشو یادم نیس ب من داد و گف این قرص چیه؟ منم خواستم بگم والا از ی دانشجوی ترم دو چ انتظاری دارید ک وقتی ب قیافش نگا کردم انقد جدی بود روم نشد...خلاصه گفتم ی نگاهی بکنم شاید از هم اتاقیام شنیده باشمش...ولی حوب..فقط گفتم والا من در این حد هنوز نخوندم..اونم با ی نگاه تاسف بار بم نگا کردو گف:ا!هنوز علمت ب این حد نرسیده؟بعدم تا وختی یادمه منو ک میدید اینئ تعریف میکرد
شنبه 30 فروردین 1393 08:35 قبل از ظهر
سلام اقای دکتر مطلب خیلی جالبی بود من ترم 2 هستم. ولی همه انتظار دارن تشخیص دقیق بدم تازه برای همه هم تو مهمونیا فشار بگیرم منم میگیرم اما همش نگرانم اشتباه کرده باشم شما حرف دل همه دانشجوهای پزشکی رو زدید
سه شنبه 12 فروردین 1393 08:18 بعد از ظهر
سلام منم سوم تجربیم خیلی دوست دارم منو برا رسیدن به هدفم که پزشکیه کمک کنید منم لینک کنید ممنون میشم
شنبه 12 بهمن 1392 11:46 قبل از ظهر
خب اون طفلکی ها باید از کجا بدونن ما تا ترم هفت.و هشت هیچی بلت نیستیم عملا
جمعه 27 دی 1392 12:54 بعد از ظهر
سلام
جانا سخن از زبان ما می گویی
منم فیزیوپات یکم هر وقت فامیلامون منو می بینن یاد اندازه گیری فشار خونشون می افتن :((( باهامون چند بارم کار کردن اما من اصلاً حرفه ای نیستم و می ترسم و اعتماد به نفسشو ندارم همین کار ساده رو انجام بدم ....
پنجشنبه 5 دی 1392 01:47 بعد از ظهر
ههههی منم عاشق پزشکیم
خداکنه امسال قبول شم
جمعه 29 آذر 1392 01:28 قبل از ظهر
سلام دکتر عزیز
خیلی ارزوی موفقیت واست دارم
دوست داشتید دوست دارم تبادل لینک داشته باشیم :))
محمد Drسلام- لینک وبلاگتون باز نمیشه
چهارشنبه 20 آذر 1392 04:40 بعد از ظهر
سلام
واقعا خسته نباشی دوست عزیز
فکر نکنم دیگه جا بیفته و باید همینجوری گذروند
خیلی خوب نوشته بودی.لذت بردم
موفق باشی
شنبه 16 آذر 1392 11:16 قبل از ظهر
آخ گفتی دکتر
داغ دلمو تازه کردی.تازه من ترم دو بودم ازم انتظار داشتن سرم وصل کنم!!!!
پنجشنبه 14 آذر 1392 10:26 بعد از ظهر
ای بابا ..اگه بخوایم ازالان توجه کنیم که ظاهرمون بیست سال پیرتر از سنمون میشه که .....
پنجشنبه 14 آذر 1392 10:24 بعد از ظهر
سلام پس در رشته شما هم.......تو تلاشتو کن مردم خیلی چیزا میگن که فعلا قابل وقوع نیست ..دکترجان
چهارشنبه 13 آذر 1392 11:01 بعد از ظهر
سلام زیبا مینویسید ،چرا انقد دیر به دیر می آید به روز رسانی میکنید ...زود بیاید دیگه
سه شنبه 28 آبان 1392 08:27 بعد از ظهر
سلام ولی من هیچ وقت اینطور فک نکردم مثلا سوالاتی که داشتم اگه در سطح دبیرستان باشه ا ترم اولیها میپرسم اگرم در سطح یه پزشک باشه ا عشق خودم که شهریور امسال فارغ التحصیل شد میپرسم
من هنوز هیچی نشده اینقد جرات کارای پزشکی رو دارم اگه یه ترم رفتم فک کنم بخوام جراحی قلب انجام بدم اگه وقت کردی خاطره ی شب دکتر شدنمو اتو وبم بخون
راستی محمد جون قالب وبلاگتو عوض کن
ناراحت نشو این نظر من بود نه این که قالبت بدباشه
اگه اومدی وبلاگ من حتما نظر بذار
اگه دوس داشتی لینکم کن بعد بم بگو تامنم ....
دوشنبه 20 آبان 1392 10:42 بعد از ظهر
سلام دکتر
منم موردشو زیاد دیدم
منم جرائت ندارم برم جایی همه سوال کشاورزی میپرسن اونم چه سوالایی باور کن بعضی از سوالاشون از کارشناس ارشد هم پرسیدم نتونستن جواب بدن
بعد یه چیز دیگه اونم اینه که کشاورزی بدتر از پزشکی هزارتا گرایش داره
چاره چیه باید بسازیمو و بسوزیم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
var xpos=new Array() for(i=0;i=1;i--){xpos[i]=xpos[i-1]+kern ypos[i]=ypos[i-1]} xpos[0]=x+kern ypos[0]=y for(i=0;i