تبلیغات
دنیـــــــــــای کوچک یک پزشک عمومی - !Expire
 
دنیـــــــــــای کوچک یک پزشک عمومی
دنیا چقدر کوچک است اگر اهل فکر کردن به بالاتر باشیم
پنجشنبه 13 مهر 1391 :: نویسنده : محمد Dr

توضیحات:DKA: دیابت کتواسیدوزیس( یک عارضه ی حاد دیابت است)  MI:سکته ی قلبی  CPR:احیای قلبی و تنفسی    V TAC:ونتریکولار تاکیکاردی( یک آریتمی قلبی است)

در حال شرح حال گرفتن از مریضم هستم:

چند سالته مادر؟

50 سالمه!

مشکلت چیه؟

قندم بالا رفته!

خب دیگه چی؟ آب زیاد میخوری؟

آره!

اشتهات چطوره؟ غذا زیاد می خوری؟

می خورم ولی نه زیاد!

وزنم کم کردی؟ تهوع استفراغ نداشتی؟...

مریض تخت کناری بی تابی می کند. یماه (مادر!)...یماه... سنش شصت سالی می زند. موی کامل سپید کرده. ظاهرآ دو سه روزی هست که با تشخیص DKA بستری شده. از نشست و برخاستی که می کند، حالش بد به نظر نمی آید. پیرست دیگر! از کاه کوه می سازد! خانم جوانی که کنارش نشسته احتمالآ دخترش است. خوب تر و خشکش می کند و هر وقت فارغ می شود، سرش توی کتاب می رود.

شرح حالم را ادامه می دهم...مریضم معتقدست دارم برگه سیاه می کنم! هیچ وقت اینقدر از مسخره شدن لذت نبرده ام! می خندد...

صبح در حالی كه هنوز از شنیدن خبر فوت یكی از اساتیدم متأثر هستم وارد بیمارستان می شوم. روپوشم را می پوشم. دیر رسیده ام، مورنینگ تمام شده. پس مستقیم به سمت بخش راه می افتم... روبروی اتاق دوم که می رسم، ازدحام داخل اتاق نظرم را جلب می کند. غیر عادی به نظر می رسد. رزیدنت، اینترن، پرستار بخش و بچه ها دور تخت 20 جمع شده اند. سکوت سنگینی بر جمع حکمفرماست.

جلو می روم... رزیدنت در حال ماساژ جثه ی کوچک روی تخت است. اینترن هم آمبو را در دست گرفته و فشار می دهد.

هان! همان پیرزن دیروزیست!

-رزیدنت: چقده دارید CPR می کنید؟

-اینترن: یه نیم ساعتی می شه. از صبح کاهش سطح هشیاری داشته ولی ظاهرآ کسی متوجه نشده!

- شما (پرستار) کجا بودید؟

پرستار از کوره در می رود: ببخشید! ولی من یه پرستارم و پنجاه تا تخت! نمی تونم که هر لحظه بالای سر تخت ها باشم!

از ماساژ دادن خسته می شود: استیجرا! یکیتون دستکش دستش کنه کمک کنه!

بچه ها مبهوت به مریض نگاه می کنند. بار اولیست که چنین صحنه ای را می بینند. من را جلو می فرستند، تو برو! دورشو دیدی. دستکش دستم می کنم و محتاطانه جلو می روم. نفس نفس زنان شروع به ماساژ دادن می کنم: و یک و دو و سه ... هیکل نحیفش به سادگی با فشار دستانم بالا و پایین می رود. بدنش گرم به نظر می رسد. چشمانش بازست و به سقف زل زده است! چند دقیقه که ماساژ می دهم، نبضش را چک می کنند. خبری از نبض نیست! دوباره شروع می کنم... به نظرم دارد نفس می کشد. ولی صدای هوای آمبو است که باعث چنین گمانی می شود. بچه ها هر چند وقت یک بار از اتاق خارج می شوند ولی زود بر می گردند. ولی حامد داخل راهرو قدم می زند و از دور ماجرا را زیر نظر دارد!

رزیدنت: آریتمی کرده. دفیبریلاتور رو بیارید. پرستار با خونسردی از اتاق بیرون می رود. رفتار کادر با خونسردی کامل است! یا شاید هم دیگر فهمیده اند که امیدی به برگشتش نیست. ولی باید رویه را انجام دهند. اینترن جایم را می گیرد و شروع به ماساژ دادن می کند. چند بار با هم جا عوض می کنیم. هر چند دقیقه ترشحات دهانش ساکشن می شود. مسئولی دم در منتظر است تا گزارش فوت را رد کند.

پس دفیبریلاتور چی شد؟

پرستار وارد می شود و با خونسردی دفیبریلاتور را وصل می کند.

رزیدنت شوک می زند و نگاهی به مانیتور می کند. نه! V Tac کرده. دوباره... فایده ای ندارد!

و باز هم دویست ماساژ دیگر... ولی مثل اینکه نبض خیال برگشتن ندارد. مردد از ادامه ی کار... خب... دیگه ادامه ندیم... در یك آن همه دست از کار می کشند. امیدی نیست!

بچه ها مبهوت به پیرزن نگاه می کنند. انگار به سقف زل زده است.

استاد وارد اتاق می شود تا از قضیه مطلع شود.

رزیدنت: مریض DKA بوده که از صبح کاهش سطح هشیاری داشته. الآن هم Expire شد.

استاد: احتمالآ MI کرده. علت DKAش هم همین MI بوده.

لحن راحت و با اعتماد به نفس استاد به بچه ها روحیه می دهد. تکانی به خودشان می دهند و چند لبخند محتاطانه رد و بدل می شود.

استاد سری تکان می دهد و از اتاق بیرون می رود، بچه ها هم دنبالش. کادر هم یکی پس از دیگری بیرون می آیند. پیرزن در یک آن تنها می شود. در حالی که منتظرم کسی پارچه ای روی صورتش بکشد، از اتاق بیرون می آیم. دم در اتاق بار دیگر نگاهش می کنم: همانطور به سقف زل زده است! به نظر نمی رسد مرده باشد...

اوه...دیرم شده... راند الآن شروع می شود...





نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 11 تیر 1397 02:53 قبل از ظهر
I'm noot sure why but tһіs website іs loading incredibly slow for me.
Is anyone else haνing this isse oor іs it a issue ⲟn my end?
Ӏ'll check back ⅼater аnd see if thhe prоblem
still exists.
دوشنبه 28 خرداد 1397 12:17 بعد از ظهر
Hello, thee whooe tһing is going nicely heгe and ofcourse еᴠery one
іѕ sharing data, thɑt's truly excellent, keep up writing.
پنجشنبه 24 خرداد 1397 04:57 قبل از ظهر
Ι'm amazed, Ӏ hɑve to admit. Rarely Ԁo I encounter a blog that'ѕ both equally
ecucative ɑnd amusing, ɑnd ⅼet me tеll yoս, you hace hit the nail on tһe head.
Тhe issue is an issue tһɑt too few folks arre speaking intelligently аbout.
Now i'm vеry happy that I stumble ɑcross tһis during
my hunt for sоmething сoncerning tһis.
سه شنبه 22 خرداد 1397 11:22 بعد از ظهر
I kow this if off topic but Ӏ'm looking іnto starting my ߋwn blog and was wondering ѡhat alⅼ iis
needed tto ɡet ѕеt up? I'm assumkng һaving a blog like уоurs wߋuld cost
a pretty penny? Ӏ'm not very web smart ѕo І'm not 100%
cеrtain. Any tips ߋr advice would be greatly appreciated.
Ƭhanks
جمعه 28 اردیبهشت 1397 10:08 قبل از ظهر
Hello! I'm at work surfing around your blog from myy new iphone 3gs!

Just wanted to say I love reading through your
blog aand looik forard to all your posts! Keep up the outstanding work!
چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 06:26 بعد از ظهر
It's genunely very complicaqted iin this full off activity
life to listen news on TV, thus I just use the web for hat
purpose, and get thee ottest information.
شنبه 1 اردیبهشت 1397 08:16 قبل از ظهر
If sme one needs too be updated with latest teechnologies therefore hee
must be go tto see this site and bee uup too date evdry day.
دوشنبه 30 بهمن 1396 03:21 قبل از ظهر
Hey I am so happy I found your site, I really found
you by error, while I was looking on Google for something else, Anyways I am here
now and would just like to say cheers for a remarkable post and a all round interesting blog (I also
love the theme/design), I don’t have time to read through it all at the minute but I have saved it
and also added in your RSS feeds, so when I have time I will be back to read a great deal more, Please do keep up the
superb work.
چهارشنبه 17 آبان 1396 11:25 بعد از ظهر
سلام، بخش خوبی از نوشتن در مورد رسانه های چاپی، همه ما با آن آشنا هستیم
رسانه منبع عظیمی از اطلاعات است.
دوشنبه 9 مرداد 1396 09:02 بعد از ظهر
Great web site you have got here.. It's hard to find excellent
writing like yours nowadays. I truly appreciate individuals like you!

Take care!!
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 08:25 قبل از ظهر
My partner and I absolutely love your blog and find many
of your post's to be precisely what I'm looking for.
Would you offer guest writers to write content to suit your needs?
I wouldn't mind writing a post or elaborating on most
of the subjects you write in relation to here. Again, awesome weblog!
سه شنبه 29 فروردین 1396 11:04 بعد از ظهر
Thanks for your personal marvelous posting! I actually enjoyed
reading it, you may be a great author.I will be sure to bookmark your
blog and may come back later on. I want to encourage you to continue your great job, have
a nice afternoon!
جمعه 25 فروردین 1396 03:43 بعد از ظهر
My brother recommended I would possibly like this blog. He was once entirely right.
This publish truly made my day. You cann't
consider just how so much time I had spent for this info!
Thanks!
چهارشنبه 23 فروردین 1396 08:36 بعد از ظهر
Hi i am kavin, its my first occasion to commenting
anywhere, when i read this piece of writing i thought i could also make
comment due to this sensible piece of writing.
چهارشنبه 20 شهریور 1392 08:29 بعد از ظهر
سلام آقای دکتر من ترم 5 پزشکی هستم میشه بگین مورنینگ یعنی چی؟
محمد Drیعنی جلسه ی صبحگاهی که رزیدنت ها و اینترن ها مریضای جدید رو به اساتید معرفی می کنند.
جمعه 18 اسفند 1391 10:28 بعد از ظهر
ایشالا موفق باشید
یکشنبه 1 بهمن 1391 01:44 بعد از ظهر
شمام مثل اینکه اکسپایر شدید ها!!!!نکنه ریز گردها مشکلی ایجاد کردند؟؟؟؟؟بنویسید دیگر....مطلب فسادتون واقعا عالی بووود وقتی خوندمش چندین مثال مشابه در ذهنم اومد یه جایی برای خودم یادداشتش کردم......موفق باشین
یکشنبه 1 بهمن 1391 01:42 بعد از ظهر
شمام مثل اینکه اکسپایر شدید ها!!!!نکه ریز گردها مشکلی ایجاد کردند؟؟؟؟؟بویسید دیگر....مطلب فسادتاو واقعا عالی بووود وقتی خوندمش چندین مثال مشابه در ذهم اومد یه جایی برای خودم یادداشتش کردم......موفق باشین
چهارشنبه 20 دی 1391 11:46 قبل از ظهر
چقد عجیب است از ساکنان کنار ساحل

که پس از سالها صدای برخورد امواج آب را با صخره ها نمیشنوند...

عجب قصه ی تلخی ست ؛ قصه ی عادت...
------------------------------------------------

نتیجه :

1-اگر به نشدن ها فکر کنیم و عادت کنیم نمیشود...و اگر برعکس میشود..

2-هر چیزیکه عادت شد چ خوب..چ بد دیگر شیرینی واقعی و تلخی واقعی خود را از دست میدهد
شنبه 16 دی 1391 10:47 بعد از ظهر
salam dr. moteassefane moteassefane man ham daneshjuye ahvazam. externim tamum shode va farvardin intern misham. yekam k jelo beri, tu baghie bakhsha jaenayate bozorgtari mibini. dar haghe bimar, hamkar, intern, daste akhar ham extern. ghavi bash. matalebet ham kheily ghashang baudan. movafagh bashi
محمد Drممنون
پنجشنبه 7 دی 1391 10:56 قبل از ظهر
سلام...

من یه عاشق رشته ی پزشکیم
والانم پشت کنکوریم....

به من سر بزنین
چهارشنبه 29 آذر 1391 11:53 بعد از ظهر
سلام.خیلی قشنگ مینویسی دکتر کجا رفتی پس؟بازم پست بذار
چهارشنبه 29 آذر 1391 08:26 بعد از ظهر
سلام
من ترم اول بزشكی باروحیه خیلی حساس چه جوری تواین رشته دوام بیارم
جمعه 24 آذر 1391 08:19 بعد از ظهر
سلام . حال شما خوبه؟ نوشته های قشنگی دارین .
اگر دوست داشتین به منم سر بزنین...
اگر مایل به تبادل لینک هستین خبرم کنین... خوشحال میشم .
ممنونم×
سه شنبه 21 آذر 1391 10:40 بعد از ظهر
اررره خونسردی دیگه عادیه
اگه خودشون هم باعث بشن عااادیه براشون چه برسه به اینكه خودش.....
سه شنبه 21 آذر 1391 05:45 بعد از ظهر
سلام
پست جالبی بود,من یک ماه دیگه استاجر می شم,امیدوارم بتونم مثل جنابعالی تو این شرایط خیلی راحت برخورد کنم,حالا بماند که ممکنه بعدش به ماجرای پیش اومده خیلی فکر کنم,اما تو اون لحظه دوست ندارم احساسات از انرزیم واسه رسیدگی به اون بیمار کم کنه..مرسی ارش از همدان
پنجشنبه 2 آذر 1391 04:41 بعد از ظهر
Vay cheghad nararahat konanade...
man taze terme 3 hastam kheili delam mikhad ulum paye tamoom she vali az bimarestan mitarsam:|
شنبه 29 مهر 1391 12:21 قبل از ظهر
سلام
من دوره فیزیوپاتم.به نظر شما از این دوره چه جوری میشه بهترین استفاده رو کرد؟ ممنون
محمد Drكتاب بخون!سعی كن فیزیوپاتولوژی بیماری ها رو واسه همیشه یاد بگیری چون بعدآ برات سوال میشه و فرصت نمیشه بری دنبالش
دوشنبه 24 مهر 1391 07:03 بعد از ظهر
سلام وبلاگ خوبی داری من یک پشت کنکوریم و به پزشکی علاقه دارم میخواستم اگه میشه از تجربیاتتون استفاده کنم
چهارشنبه 19 مهر 1391 12:12 بعد از ظهر
به منم سر بزن
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
var xpos=new Array() for(i=0;i=1;i--){xpos[i]=xpos[i-1]+kern ypos[i]=ypos[i-1]} xpos[0]=x+kern ypos[0]=y for(i=0;i