دنیـــــــــــای کوچک یک پزشک عمومی
دنیا چقدر کوچک است اگر اهل فکر کردن به بالاتر باشیم
شنبه 19 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد Dr

همه چیز عادی به نظر می آمد. وارد کارگاه شدم، بالا رفتم و نشستم، علیرضا کبیری هم آنجا بود. وقتی کتاب زردهای سرخ مائو را می خواندم، یک نفر بالا آمد پرسید: شما اینجا حسین آقا دارید؟ گفتم: نه! گفت: ببخشید! یک کمی به آن طرف و این طرف نگاهی کرد و ورندازی کرد و رفت. در این لحظه ناگهان دلم فروریخت. احساس نگرانی شدیدی کردم. بلند شدم کمی این طرف و آن طرف ساختمان را نگاه کردم، دیدم خبری نیست و همه چیز عادی است. با دلشوره ناهار خوردم. ساعت 1.5 بود و باید سر قرار با وحید می رفتم. گویا همین که به در کارگاه رسیده بودم، خانعلی مرا شناخته گفته بود: همین است! در را که بستم، آن ها از شکاف در روبرویی مرا به رگبار بستند.

غافلگیر شدم. تا آمدم به خود بجنبم، نقش زمین شدم. در همان لحظه نفهمیدم که از کجا تیر خورده ام. هر چه به این طرف و این طرف نگاه کردم، چیزی ندیدم. بعد چند شماره تلفنی را که در جیب داشتم درآوردم و خوردم و کپسول سیانور را در دهانم گذاشتم. از آنجا که کلت من دست افراخته بود، اسلحه ای همراه نداشتم. به دلیل خونریزی زیاد بی رمق شدم و داشتم به مرز بیهوشی می رسیدم که مأمورین در آن خانه را باز کردند و کلت و ویوزی به دست یکی دو قدم جلو آمدند و داد و بیداد که دستهایت را بالا ببر و اسلحه ات را در جوی آب پرت کن. در این مدت هم مردم زیادی هم به خاطر صدای شلیک گلوله و سر و صدای مأمورین در آنجا جمع شده بودند و مأمورین را شماتت می کردند که چرا جوان مردم را کشتید. آنها هم می گفتند ما پلیسیم کسی جلو نیاید. در این لحظات من نمی دانم از روی نفرت بود یا اتفاقی، که ناگهان دستم را گذاشتم روی کمرم و گفتم که اگر جلو بیایید با نارنجک تکه تکه تان می کنم. در صورتی که نارنجکی نداشتم می خواستم آنها را بترسانم و وادار به عکس العمل کنم تا با شلیک گلوله های بعدی کارم را یکسره کنند تا زنده به دست آنها نیفتم. انها هم باورشان شد. با این که جمعیت زیادی هم در انجا جمع شده بودند، دوباره شروع به شلیک رگباری کردند. دو گلوله هم در این مرحله به من اصابت کرد. گویا یکی-دو نفر هم از جمعیت در تیررس قرار گرفتند، زنی هم زخمی شد و دختری هم به نام (اعظم فردامیری) کشته شد...

در این لحظه تنها کاری که توانستم انجام دهم، جویدن کپسول سیانور وخوردن آن بود، قوت و توانم را از دست داده بودم با دستم پاهای خونینم را بلند کردم و خود را رو به قبله کردم و زیر لب شهادتین را گفتم ودیگر هیچ نفهمیدم... نمی دانم چند دقیقه گذشته بود که به هوش آمدم، مأمورین شلنگ آبی را در دهانم فرو کرده و آب را باز و بسته می کردند و من بالا می آوردم...

من در طول زندگی پرنشیب و فراز خود از دوران کودکی ام تا آن روز زحمتها و سختیهای بسیاری کشیده بودم. دو لحظه از عمرم را هرگز نمی توانم فراموش کنم لحظه اول زمانی بود که گلوله های رگبار دوم به من اصابت کرد و دو سه بار فریاد زدم: حسین آمدم، حسین آمدم که منظورم امام حسین (ع) بود. در همین دم و نفسهای آخر بود که احساس سبک بالی و بی وزنی می کردم یک نوع احساس بسیار شیرین و عاشقانه. همان طور که در خواب دیده بودم، می پنداشتم مرگم قطعی است و دیگر به پایان آلام و رنجها رسیده ام، دیگر وقت کوچ و رفتن است. در آن لحظه واقعاً شهادت برایم معنا می شد...

آنچه در بالا خواندید، بخشی از خاطرات عزت شاهی از مبارزین پیش از انقلاب و مسئول بازپرسی کمیته ی انقلاب است. خاطرات عزت شاهی داستان مردمانیست که روزگارانی از زن و فرزند و زندگی آرام خود دست کشیدند و بار انقلابی را به دوش کشیدند که وقوعش طومار محاسبات اعورانه ی غرب و شرق را در هم پیچید، انقلابی که به زیبایی تمام تا ابدیت بر پیشانی تاریخ خواهد درخشید. شرح سختی هایی که عزت شاهی در طول مبارزات خویش با آن ها مواجه می شود و شکنجه های روحی و جسمی طاقت فرسایی که از طرف دستگاه پلیسی مخوف متحمل می شود، لرزه بر اندام هر صاحب دردی می اندازد و به راستی با خواندن این کتاب انسان به چه نتیجه ای غیر از این می تواند برسد که "این انقلاب به آسانی به دست نیامده".

در این کتاب تاریخچه سیاسی مبارزاتی احزاب و گروه های مبارز علیه رژیم شاهنشاهی مانند: گروه ال-عال، حزب مؤتلفه اسلامی، حزب ملل اسلامی، حزب الله و سازمان مجاهدین خلق ایران و... از زبان نامبرده و نیز در پاورقی ها آمده است. مسئله ی تغییر ایدئولوژی مجاهدین خلق و علل پیرامون آن نیز به تفصیل شرح داده شده است. همچنین کسانی که می خواهند در مورد کارنامه ی مبارزاتی، دیدگاه ها و زوایای شخصیتی مبارزین دوران انقلاب و اشخاص تأثیرگذار سال های پس از انقلاب مانند: بهزاد نبوی، حسین شریعتمداری، آیت الله منتظری، آیت الله طالقانی، آیت الله ربانی شیرازی، آیت الله مهدوی کنی، احمد جنتی، هاشمی رفسنجانی، مسعود رجوی، موسی خیابانی، جلال گنجه ای، سید احمد هاشمی نژاد، لطف الله میثمی، حبیب الله عسگر اولادی، جواد منصوری، اسدالله بادامچیان، دکتر شیبانی، علی فلاحیان و... بیشتر بدانند، می توانند به این کتاب مراجعه کنند.

پیشنهاد می کنم به هیچ وجه این کتاب رو از دست ندید!

دانلود خاطرات عزت شاهی

منبع: http://sharghkaroon.mihanblog.com





نوع مطلب : تاریخی، سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 23 اردیبهشت 1395 02:31 بعد از ظهر
من متاسفم که در این معرفی‌ها به نقش نویسنده هیچ اشاره‌ای ندارید، کار نویسنده در این کتاب و دیگر کتاب‌هایی مثل خاطرات احمد احمد قابل توجه است، حیف که نقش ایشان ندیده گرفته نمی‌شود
از طرف دیگر بیشتر متاسف می‌شوم که با کدام مجوز به دانلود این کتاب و نظایر ن دست می‌زنید
چهارشنبه 9 بهمن 1392 12:19 قبل از ظهر
این كتاب استثناییه. منو تكون داد.
جمعه 15 مهر 1390 12:05 قبل از ظهر
سلام خسته نباشید من دانشجوی علوم ازمایشگاهی کرمانم من چون ترم یک هستم و استادا englishدرس میدن چیزی متوجه نمیشم دقیقا شماهم اشاره کرده بودید.ممنون میشم اگه بتونید کمکم کنید.راستی اگه مایلید منو بانام یک علوم ازمایشگاهی لینک کنید
چهارشنبه 30 شهریور 1390 10:06 قبل از ظهر
من کتاب خوندن رو خیلی دوس دارم اما کتابای تاریخی نه!! به نظرتون بازم برم سراغش یا نه؟
محمد Drآره! چون فقط جنبه ی تاریخی نداره، مثل یه رمانه ولی واقعی
چهارشنبه 30 شهریور 1390 12:43 قبل از ظهر
فراموشی این خاطرات انقلاب رو به خطر می اندازه
مطمئنن دونستن این خاطرات غیرت حفظ کردن این پیروزی بزرگ رو افزایش میده.
دوشنبه 28 شهریور 1390 06:55 بعد از ظهر
سلام
عذرمیخوام
ممکنه به من بگید این کتاب چند صفحه است؟
فکرمیکنم فایلی که من دانلود کردم ناقصه
محمد Drمجموعآ 670_680 صفحه
دوشنبه 28 شهریور 1390 04:05 بعد از ظهر
سلام
من یه وبلاگ دارم که فوق العاده خوش حال میشم بهم سر بزنید و اگر با تبادل لینک موافقید حتما خبرم کنید، وبلاگتون خیلی قشنگه !!

پیوند: توی لینکهای وبلاگم به وبلاگه عشق خالص هم مراجعه کنید شاید وبلاگ بدی نباشه البته به وبلاگ شما نمیرسه

حضورتون خالی از لطف نیست
در پناه حق

یکشنبه 27 شهریور 1390 11:00 بعد از ظهر
خیلی طولانیه حوصله ی ادم رو سر میبره
دوشنبه 21 شهریور 1390 03:23 بعد از ظهر
دوباره سلام
کتابو دانلود کردم، مرسی از ذوقی که به خرج دادید
فقط به خاطرات شخصیتای سیاسی علاقه دارید؟
محمد Drآره
پنجشنبه 17 شهریور 1390 01:18 قبل از ظهر
سلام آقای دکتر
چقد دیربه دیر مینویسید
مرسی از معرفی کتابتون
راستش منو علاقمند کردید
آرام باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
var xpos=new Array() for(i=0;i=1;i--){xpos[i]=xpos[i-1]+kern ypos[i]=ypos[i-1]} xpos[0]=x+kern ypos[0]=y for(i=0;i