دنیـــــــــــای کوچک یک پزشک عمومی
دنیا چقدر کوچک است اگر اهل فکر کردن به بالاتر باشیم
سه شنبه 30 شهریور 1389 :: نویسنده : محمد Dr
گفته بودم خطابه های حضرت علی بهترین خطابه هاست.کوبنده ترین خطابه ی ایشون شقشقیه اس.بخونید و  لذت ببرید.
آگاه باشید به خدا سوگند ابابکر جامه ی خلافت بر تن نکرد در حالی که می دانست جایگاه من نسبت به حکومت اسلامی ، چون محور آسیاب است به آسیاب که دور آن حرکت می کند. او می دانست که سیل علوم از دامن کوهسار من جاری ست و مرغان دور پرواز اندیشه ها به بلندای ارزش من نتوانند  پرواز کرد. پس من ردای خلافت رها کرده و جامه جمع نموده از آن کناره گیری کردم و در این اندیشه بودم که آیا با دست تنها برای گرفتن حق خود به پا خیزم یا در این محیط خفقان زا و تاریکی که به وجود آوردند ، صبر پیشه سازم که پیران را فرسوده ، جوانان را پیر و مردان با ایمان را تا قیامت ملاقات پروردگار اندوهگین نگه می دارد.پس از ارزیابی درست صبر و بردباری را خردمندانه تر دیدم.پس صبر کردم در حالی که گویا خار در چشم و استخوان در گلویم مانده بود و با دیدگان خود می نگریستم که میراث مرا به غارت می برند.
تا اینکه خلیفه ی اول به راه خود رفت و خلافت را به پسر خطاب سپرد ...شگفتا ابابکر که در حیات خود از مردم می خواست عذرش را بپذیرند ،چگونه در هنگام مرگ خلافت را به عقد دیگری در آورد.هر دو از شتر خلافت سخت دوشیدند و از حاصل آن بهره مند گردیدند.
سرانجام اولی حکومت را به راهی درآورد و به دست کسی سپرد که آمیزه ای از خشونت ،سخت گیری ، اشتباه  و پوزش طلبی بود. زمامدار مانند کسی که بر شتری سرکش سوار است ،اگر عنان محکم کشد ، پرده های بینی حیوان پاره می شود و اگر آزادش گذارد ، در پرتگاه سقوط می کند.سوگند به خدا مردم در حکومت دومی ، در ناراحتی و رنج مهمی گرفتار آمده بودند و دچار دورویی و اعتراض ها شدند و من در این مدت طولانی محنت زا و عذاب آور چاره ای جز شکیبایی نداشتم.تا آن که روزگار عمر هم سپری شد.
       سپس عمر خلافت را در گروهی قرار داد که پنداشت من همسنگ آنان می باشم .پناه بر خدا از این شورا ، در کدام زمان در برابر شخص اولشان در خلافت مورد تردید بودم ،تا امروز با اعضای شورا برابر شوم که هم اکنون مرا همانند آنان پندارند و در صف آنان قرارم دهند.ناچار باز کوتاه آمدم و با آنان هماهنگ گردیدم. یکی از آنان با کینه ای که از من داشت ، روی برتافت و دیگری دامادش را بر حق برتری داد و آن دو نفر دیگر که زشت است آوردن نامشان.
       تا آن که سومی به خلافت رسید.دو پهلویش از پرخوری باد کرده ،همواره بین آشپزخانه و دستشویی سرگردان بود و خویشاوندان پدری او از بنی امیه به پا خاستند و همراه او بیت المال را خوردند و بر باد دادند، چون شترگرسنه ای که به جان گیاه بهاری بیفتد.عثمان آنقدر اسراف کرد که ریسمان بافته ی او باز شد و اعمال او مردم را برانگیخت و شکم بارگی او نابودش ساخت.
      روز بیعت فراوانی مردم چون یال های پر پشت کفتار بود.از هر طرف مرا احاطه کردند تا آن که نزدیک بود حسن و حسین(ع) لگد مال گردند و ردای من از دو طرف پاره شد.مردم چون گله های انبوه گوسفند مرا در میان گرفتند.اما آنگاه که به پا خاستم و حکومت را به دست گرفتم ، جمعی پیمان شکستند و گروهی از اطاعت من سرباز زده واز دین خارج شدند و برخی از اطاعت حق سر بر تافتند گویا نشنیده بودند سخن خدای سبحان را که می فرماید:(( سرای آخرت را برای کسانی برگزیدم که خواهان سرکشی و فساد در زمین نباشند و آینده از آن پرهیز کاران است.)) .آری به خدا آن را خوب شنیده و حفظ کرده بودند اما دنیا در دیده ی آنان زیبا نمود و زیور آن چشم هایشان را خیره کرد.
         سوگند به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید اگر حضور فراوان بیعت کنندگان نبود و یاران حجت را بر من تمام نمی کردند و اگر خداوند از علما عهد و پیمان نگرفته بود که در برابر شکم بارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان سکوت نکنند ، مهار شتر خلافت را برکوهان آن انداخته ، رهایش می ساختم و آخر خلافت را به کاسه ی اول آن سیراب می کردم ،آن گاه می دید که دنیای شما نزد من از آب بینی بزغاله ای بی ارزش تر است.




نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 31 شهریور 1389 11:22 قبل از ظهر
سلام.
وقتی خطبه های امام رو میخونم همیشه عصبی میشم و از زور اینکه نمیتونم کاری کنم گریم میگیره...
کاش میتونستیم ایشونو درک کنیم و بفهمیم چی میگن...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
var xpos=new Array() for(i=0;i=1;i--){xpos[i]=xpos[i-1]+kern ypos[i]=ypos[i-1]} xpos[0]=x+kern ypos[0]=y for(i=0;i