دنیـــــــــــای کوچک یک پزشک عمومی
دنیا چقدر کوچک است اگر اهل فکر کردن به بالاتر باشیم
یکشنبه 18 مهر 1395 :: نویسنده : محمد Dr

تازه شروع کرده بودم، عاشق کارم بودم. هر روز مطالب علمی رو مرور میکردم تا به روز باشم. بعد از کشیک بیمارایی که ویزیت کرده بودم رو بررسی میکردم و سعی میکردم هر روز مطالب تازه یاد بگیرم و طبابتم رو اصلاح کنم. مطالب جالب بیمارا رو برا پرستارا هم توضیح میدادم و بحث میکردیم... چقدر لذت بخش بود! از طرفی سعی میکردم حداکثر کشیک رو بردارم، آخر کشیک تعداد قبضهای ویزیت رو میشمردم تا از نظر مالی هم خوب استفاده کنم. همه چی برام شیرین بود! حتی تعجب می کردم که چرا بقیه مثل من از طبابت لذت نمی برن! تا اینکه ماجرایی پیش اومد که همه چی رو عوض کرد. ماجرایی که فشار زیادی بهم وارد کرد. احساس میکنم دست خدا توش هویدا بود ولی چرا؟! بعد از اون قضیه چشمامو باز کردم دیدم 12 ساعت در روز کشیک میدم و فشار اورژانس رو تحمل میکنم بدون اینکه بدونم چرا؟! انگار یک آن همه چیز برام بی معنی شده بود! دیگه نمی دونستم چرا شهر به شهر میگردم و تنها توی پانسیون بیمارستانا زندگی میکنم... چرا باید دور از خانواده و دوست و همه باشم... بعد از اون ساعات کشیک به اندازه ی سال برم میگذشت، دیگه اونطور دل به کار نمی دادم. هیچ چیزی برام لذت بخش نبود نه درمان نه درس... انگیزه ای برای ادامه دادن نداشتم. باورم نمیشد این منم که یک آن اینطور بی انگیزه شدم! شاید این همون سیری بود که همه ازش میگفتن، اینکه بعد از یه مدت، طبابت برای آدم کسالت آور و تکراری میشه! حتی فکرشم آزارم میداد ولی این قضیه برای من ناگهانی پیش اومده بود با بقیه فرق میکرد. من هدفم رو گم کرده بودم. شاید از اول هم هدفی در کار نبود و سرگرم هدفهای اشتباه و گذرا شده بودم و الآن خدا این مشکل رو برام پیش آورده بود تا به خودم بیام. شاید از اول یه چیزایی رو اشتباه محاسبه کرده بودم. شاید حواسم زیاد به سمت خودم رفته بود، شاید غرق شدن زیاد توی زندگی خودم بود که خودشو نشون داده بود. 5 روز برنامم رو خالی گذاشتم و رفتم زیارت مشهد بلکه کمکم کنه از این وضعی که گرفتارش شده بودم، بیام بیرون و بتونم هدفمو پیدا کنم، بتونم نشاطمو دوباره به دست بیارم... آدم اگه حواسش نباشه، سرمست زندگی میشه بدون اینکه خودش بفهمه...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 6 آذر 1395 03:48 قبل از ظهر
سلام آقای دکتر
براتون آرزوی موفقیت دارم.
ان شاء الله تخصص و مراتب بالاتر....
سه شنبه 2 آذر 1395 04:10 قبل از ظهر
سلام.. (خب احتمالا یک ماهی دیر کردم... ولی به هرحال...امیدوارم جواب بگیرم) من امسال پزشکی قبول شدم نه بخاطر اینکه خیلی عشق پزشکی هستم.. فقط اینکه بچه درس خون بودم و رتبم خوب شد و زدم پزشکی.. راستش معنی خاصی برام نداره و هدف خاصی هم برام مطرح نیست... هدف شما چیه که بهتون انگیزه میده؟
محمد Drاینکه باید ادامه داد...
جمعه 30 مهر 1395 10:48 بعد از ظهر
اتفاقا یبار که رفته بودیم مسافرت دزد اومد خونمون اما طلا ها را نبرد میدانی چرا؟
چون گذاشتیم تو کیسه زباله تو سطل زباله.
سه شنبه 27 مهر 1395 11:06 بعد از ظهر
یاقمر نهم...دکتر حجاب چیه قضیش.... پس ازاین دکتر خفنای به روزی....چه جلب....
سه شنبه 27 مهر 1395 11:04 بعد از ظهر
وای چه باحاله اینجا.....منم دکترمیشم البته سال ۹۶ قبلنادرس نمبیخوندم واس همین درپشت کنکور به سرمیبرم...ولی خب الان مبخوام بخونم....ایشالااااا میشممممم
یکشنبه 25 مهر 1395 03:06 بعد از ظهر
چادر نماد حضرت زهرا اینکه عده ای حرمت اونو نگه ندارن نمیشه همه رو زیر سوال برد
من اگر یه معلم خوب نداشتم نمیتونم بکوبم تو سر همه ی معلمها همه چیز تو عالم نسبی هست ولی مقدسات دیگه نتیجه ودرستیشون ثابت شده حالا یکی درست استفاده نکنه مشکل خودشه
واینکه ما همه بنده خداییم واز مهلت یافتگان
همدیگرو عمیقا دوست داشته باشیم واگر هدایت هم رو میخوایم از راهش وارد بشیم
یکشنبه 25 مهر 1395 01:56 بعد از ظهر
سلام اقای دکتر یه سوالی داشتم!من ترم بهمن میرم دانشگاه راستش از همین الان دوست دارم سخت درس بخونم درست حسابی به ملت خدمت کنم نه اینکه بشم یه دکتر ساده که فقط فکر پول دراوردن باشه ولی ازطرفی نمیخوام بیخودی به خودم فشار بیارم بعد چندترم بیخیال درس خوندن شم به نظر شما من باید ازهمین ترمای پایین چقدر درس بخونم واینکه غیر از درسای دانشگاه چه فعالیت هایی باعث میشه که من تو رشته م موفق باشم ممنون دکتر
یکشنبه 25 مهر 1395 01:17 بعد از ظهر
حجاب ونجابت ربطی به عنوان دین ومذهب نداره و مربوط به اصالت یک شخص هست که واقعا چه اصل هایی تو دندگیش داره
والان چون میزان مردان بی غیرت بالارفته وبیشتر دنبال خوش گذرونی هستن حجاب دختران هم کمرنگ شده چون دیدن اگر نجیب باشی وبی صدا یه عمر باید خونه بابات بشینی ولی اگر راحت باشی همون پسر ریش دار به ظاهر مذهبی عاشقت میشه و تو رو انتخاب میکنه واون وقت تو نمیمونه باهزار جور انگ بیخودتر!!!!
البته دختران نجیب فقط بنده خدا هستن نه دل ها وچشم های هرزه فانی
واگر یک دختر پشت چادر خیانت کرد از بدبختی مردان جامعه ای هست که با روی چادر تنها مونده.....
یکشنبه 25 مهر 1395 11:48 قبل از ظهر
این ویدیویی که گذاشتی اینستا معترضم.
دخترای باحجاب خوبی شون این هست که لا اقل پسر ها نمی تونن تو خوابگاه بشینن وراجب اندام شون نظر بدن .یه کلیپ از حاج آقا ناصریان هست راجب حجاب خیلی جالبه حتما ببین نظرت راجب حجاب عوض میشه
شنبه 24 مهر 1395 01:51 قبل از ظهر
چرا جشن فارغ التحصیلی شرکت نکردی .!!!؟؟؟
برام خیلی جالبه بدونم؟؟؟
محمد Drعلاقه ای نداشتم
شنبه 24 مهر 1395 01:03 قبل از ظهر
اینقدر که تو اینستا فعالی.تووبلاگ فعال نیستی
چرا؟؟؟؟؟!!!!!!
چهارشنبه 21 مهر 1395 09:13 بعد از ظهر
چرا اینقدر دیر به دیر جواب میدی؟هر روز میای بخونی یا نه ؟ دلم برای مطالب قشنگت تنگ شده بیشتر بنویس.صمیمی وساده مینویسی دوست دارم.
چهارشنبه 21 مهر 1395 07:51 بعد از ظهر
به پزشکای جنوب پول زیادی میدن!؟ تو طرح تحول مخصوصا
خیلی از پزشکای عمومی میرن اونجا هرماهو بر میگردن
محمد Drفرقی با جاهی دیگه نداره!
سه شنبه 20 مهر 1395 11:07 بعد از ظهر
اتفاقا منم جشن فارغ التحصیلمو شرکت نکردم بااینکه خوابگاهو دانشگاهمون نزدیک هم بودن
راستش اونجوری که فکر میکردم آدمانبودن حوصله ظاهرسازی نداشتم
هیچم پشیمون نیستم احترام به احساسم مهمترین اصله برام شاید برای دیگران قابل درک نباشه
سه شنبه 20 مهر 1395 10:11 بعد از ظهر
اتفاقا منم جشن فارغ التحصیلمو شرکت نکردم بااینکه خوابگاهو دانشگاهمون نزدیک هم بودن
راستش اونجوری که فکر میکردم آدمانبودن حوصله ظاهرسازی نداشتم
هیچم پشیمون نیستم احترام به احساسم مهمترین اصله برام شاید برای دیگران قابل درک نباشه
سه شنبه 20 مهر 1395 08:26 بعد از ظهر
سلام دکتر جان متنو شما را خوندم.خیلی خوبه به فکر خانوادتی،آفرین باغیرت
ولی فکر میکنم مشکل شما مشکل همه ی بچه های تحصیل کرده است.اکثریت این طوریند مثلا من یک برادر دارم که عسلویه کار میکنه ماه تاماه هم خونه نمی یاد از صبح تاشب فقط کار بعضی وقتا میگه کاش رفته بودم خدماتی یه بیمارستان میشدم ولی زندگی میکردم اگه هم بیاد شهر خودمون براش کار نیس.
یه برادر دیگه هم دارم که کامپیوتر خونده اونهم یه شهر دیگه هست چند ماه یه بار دو سه روزی میاد خونمون از روز قبل ازبرگشت به خونش بچه هاش گریه وزاریشون بالا هست که نمیخان برگردن تازه گریه های مادرم هم بماند.
خودم هم که دیگه هیچی سعی میکنم دوهفته یکبار به خاطر مادرم بیام اصفهان ولی واقعا بعضی وقتا نمیشه.
همیشه میگم اگه هرسه تایی مون درس نخونده بودیم شاید الان کنار هم وصد البته شادتر بودیم ،اما الان دیگه ههمون پذیرفتیم تنهایی را سخته ولی این مسیری که خودمون انتخاب کردیم.
سرت را درد آوردم که بگم نصف جامعه تحصیل کرده ی ما این معظل را دارن .
سه شنبه 20 مهر 1395 06:26 بعد از ظهر
شما
کجا
دنیا
اومدی
؟
کجا
کار
میکنی
؟
محمد Drخوزستان کار میکنم بیشتر
سه شنبه 20 مهر 1395 03:15 بعد از ظهر
حتما ماجرای پزشک تبریزیو شنیدید.پس مراقبت خودتون باشید .واز غذایی که صرفا برای شما میارند خودداری کنید.مریضا اعصاب ندارن تو این دوره زمونه یه موقع کار دست میدن
یه موقع باهاشون شوخی نکنیا دیدکه به خاطر تجویز شجریان وعقیلی زدن خونوادهی طرفو داغون کردن
سه شنبه 20 مهر 1395 01:47 بعد از ظهر
مشکل منم هست. حالا به نظرت باید چکار کنیم.
محمد Drاز اول مرور کنید در بعضی اهدافتون تجدید نظر کنید و هدفای واقعی جاشون بزارید زندگیتون بر این اساس این باشه که دنیا فقط جای گذره...
دوشنبه 19 مهر 1395 11:35 بعد از ظهر
فیبرو آدنوم داخل برست هست چه ربطی به مثانه وروده ونازایی داره!!! اونیکه نازایی میده اندومتریوز هست که روی تخمدانه که مشکل فرد با آی وی اف برطرف میشه.
شما تو بیمارستان امام کیس اینطوری نداشتید؟؟؟؟

!!!!!!از جوابتون خیلی جا خوردم!!!!!!!
محمد Drببخشید. ذهنم رفت سمت فیبروم رحمی. مطالبی که گفتم مربوط به اون بود. در مورد فیبرآدنوم به نظرم نیازی نیست البته بهتره با یه متخصص زنان مشورت کنید
دوشنبه 19 مهر 1395 03:57 بعد از ظهر
خدا نکنه بی هدف باشی دکتر جان .تودلت پاکه همه چیز زود درست میشه .اگه وقت کردی تو این شبها زیارت ناحیه مقدسه را بخون .طولانیه ولی خیلی خوبه
دوشنبه 19 مهر 1395 12:45 بعد از ظهر
قبول دارید که بیشترین فشارو تازه پیراپزشکیا میکشن با حقوق خیلی کمتر از پزشکیا فشارزیاد وعدم حمایت کافی و احترتم خیلی کمتر
میتونید مارو درک کنید...!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ولی تفریح اعتقادات مذهبی داشتن کسی که دوسش داری ودوستت داره زندگی رو شیرین تر میکنه
دوشنبه 19 مهر 1395 10:13 قبل از ظهر
5 روز برنامه را خالی میکردی.میرفتی پیش فامیل.
یکشنبه 18 مهر 1395 11:53 بعد از ظهر
خوب دو هفته پیش جشن فارغ التحصیلی بود چرا شرکت نکردی.!!!! این طوری کلی دیدار تازه میکردی.
یکشنبه 18 مهر 1395 08:10 بعد از ظهر
ماجرایی که بهتون فشار زیادی وارد کرد چی بوده؟
وچکاری انجام دادید تا روحییتون خوب بشه؟
من هم به راه حل شما برای حضور در خانواده وفامیل نیاز دارم چون من هم درسام سنگینه و شبه مشکل شماست
محمد Drمسئله قابل گفتن نبود
یکشنبه 18 مهر 1395 07:03 بعد از ظهر
نصف پولایی که این مدت زدی به جیب میگیریم راه حل ارایه میدمت پسرک
یکشنبه 18 مهر 1395 05:28 بعد از ظهر
عه عه عه مشهد بودی اون هفته منم مشهد بودم کاش زودتر گفته بودی اونجا میومدم میدیدمت خعلی دوست داشتم ببینم قیافه واقعیت چه شکلیه؟!!!
راستی کدوم هتل بودی ؟
محمد Drهتل کوچیکی بود.
یکشنبه 18 مهر 1395 04:56 بعد از ظهر
اون ماجرایی که همه چیو عوض کرد چی بود توضیح بده
محمد Drمسئله خصوصی بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
var xpos=new Array() for(i=0;i=1;i--){xpos[i]=xpos[i-1]+kern ypos[i]=ypos[i-1]} xpos[0]=x+kern ypos[0]=y for(i=0;i