دنیـــــــــــای کوچک یک پزشک عمومی
دنیا چقدر کوچک است اگر اهل فکر کردن به بالاتر باشیم
سه شنبه 24 فروردین 1395 :: نویسنده : محمد Dr

سلام و عرض پوزش زیاد خدمت دوستانی که هی منتظر میذارمشون! درگیر کارهای پایان نامم هستم که سریعتر تسویه کنم، مهرمو بگیرم و...

یه خاطره از دوران اینترنیم توی ذهنمه که هیچ وقت یادم نمیره!

کشیک بخش نورولوژی بودم. بخش خیلی بدیه! توش بیمارای سکته ی مغزی و بیماریهایی مثل ام اس، گیلن باره و ... رو بستری می کنن. بیماراش یا مسنن که سکته کردن و در نهایت خیلی هاشون فوت میکنن و یا جوونن و مبتلا به ام اس و... که توانایی انجام کوچکترین کارها رو از دست دادن. در هر دو صورت روحیه ی آدم گرفته میشه!

خود بخش هم خیلی بی نظم و به قول خودمون "بی صاحب" بود. شبها کل بخش فقط دو تا پرستار داشت که بنده خداها نمی دونستن جواب همراه بیمارا رو بدن یا داروها رو به بیمار بدن و آزمایشا رو بفرستن و.... پر بود از بیمارای کمایی که به ونتیلاتور وصل بودن ولی چون تخت خالی ICU نبود، توی بخش مونده بودن و مراقبت خیلی ضعیفی میگرفتن.

کارها رو همه انجام داده بودم و اگه بخت باهام یار بود میتونستم حدود چهار پنج ساعت از شب رو بخوابم. شمارم رو گذاشتم تو بخش و رفتم پاویون خوابیدم. ولی هنوز دو ساعتی نگذشته بود که گوشیم زنگ خورد:

الو دکتر سلام. بیا بخش، یکی از بیمارا ارست(ایست قلبی تنفسی) کرده!

خواب از سرم پرید، سریع لباسام رو پوشیدم و دویدم سمت بخش. یک سال از اینترنیم گذشته بود و این جور موقعیتها زیاد برام پیش اومده بود و میدونستم دقیقا باید چکار کنم برا همین خونسرد بودم. رسیدم بخش و رفتم تو اتاق بیمار. پرستار هم اونجا بود، خستگی از چهرش بیداد میکرد. بیهوشی رو هم خبر کرده بود.

-دکتر این تخت کناریه هم Expire شده ها!

-نه؟! کی؟ چرا بهم خبر ندادی پس؟!

-ده بیست دقیقه ای هست هیچی نداره.

پیرزن مسنی بود که سکته ی مغزی کرده بود و ظهر همین روز هم خونریزی گوارشی بهش اضافه شده بود و شرایط خوبی نداشت اون روز. همراهش یه خانم میانسال بود. از اون همراهای حساسی که هر دقیقه میومدن ایستگاه پرستاری و سوال میکردن! ظهرم یه بار اومده بود و من سرد جوابش رو داده بودم. الآن سرش رو گذاشته بود رو تخت بیمارش و خوابیده بود و از هیچی خبر نداشت!

-دکتر اونو ول کن! الآن همراهش بیدار شه، قشقرق به پا میکنه، نمیذاره به این هم برسیم! این مهمتره!

خیلی برام سخت شده بود. اگه دست به کار احیای اولی میشدم که وضع بهتری داشت، یعنی اگه الآن امید کمی به دومی بود، عملا دیگه از دست می رفت، اگه هم می رفتم بالای سر دومی، همراهش بیدار می شد و ممکن بود با سر و صدایی که میکنه، جلوی هر کاری رو بگیره و کار هر دو رو خراب کنه! هیچ وقت تو دو راهی اینطوری قرار نگرفته بودم. باید سریع تصمیم می گرفتم! یه لحظه همه ی تمرکزم رو جمع کردم و فکر کردم.

اگه واقعا همونطور که پرستار می گفت، ده بیست دقیقه از ارست دومی گذشته بود، یعنی دیگه احتمال برگشت نداشت پس به حرفش اعتماد کردم. مشغول احیای اولی شدم. چند دقیقه نگذشته بود که بیهوشی هم اومد و مشغول اینتوبیشنش شد. با این که دیگه بی خیال دومی شده بودم، ولی فکرم همش سمت اون بود و به درستی تصمیمم شک داشتم. به این فکر می کردم که اگه پرستار دیمی گفته باشه یعنی هر دقیقه ای که الآن داره میگذره، ده درصد احتمال برگشتش کم میشه! چه حس بدی! کارای بیمار داشت تموم میشد. همراه کناری هم دیگه با سر و صدامون بیدار شده بود ولی هنوز نمی دونست بیمار خودش مرده! رفتم بالای سر بیمارش. نبض که نداشت، بدنش هم سرد شده بود دیگه! هیچی نگفتم و برگشتم تا کار اولی رو تموم کنیم. خیالمون از بابتش که راحت شد، دوباره رفتم بالا سرش. نبضش رو گرفتمو تظاهر کردم که تازه ارست کرده و مشغول احیا شدم. یه احیای صوری! از اینکه سینه ی پیرزن رو فشار می دادم، از اینکه همراهش امیدوارانه چشم به احیای صوری من بسته بود، احساس گناه میکردم... من فقط داشتم ظاهرسازی می کردم... چند دقیقه احیا کردیم و دست کشیدیم...

همراهش اونطور که انتظار داشتیم، واکنش نشون نداد ولی گریه و زاری می کرد. چه کشیک بدی شده بود برام. مات و مبهوت بودم. تا قبل از این همیشه از درستی کارایی که می کردم مطمئن بودم ولی این بار... شک داشتم....





نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 7 آذر 1395 01:55 بعد از ظهر
آخی چه مهربونی.خیلی برام عزیزی بیا شهرمون .شهر ما به پزشک اورژانس ماهانه 5 می ده ولی هم شهر خوبیه.هم اورژانسش خلوته.هم پرسنلش سنگین رنگین وخوش بر خوردند.بیا حتما.میای؟
محمد Drممنون از لطفت الآن مشغولم...
پنجشنبه 1 مهر 1395 03:09 بعد از ظهر
اقای دکتر اصلا از خوندن این متن حس خوبے پیدا نکردم همسر اینده ی منم پزشکی میخونه .. ترجیح میدم قبل گرفتن مدرکش بره پیش روانشناس ک بتونه تصمیم درست رو بگیره
شنبه 9 مرداد 1395 10:59 قبل از ظهر
جدا از همه انتقادها زیر این پست،من شما رو درک میکنم....گاهی باید اینجوری بود.احتمالا این آخرین موقعیتی نبوده ک اینجوری باید تصمیم میگرفتین.سعی کنید باهاش کنار بیاید.
وبلاگتون قشنگه
یکشنبه 20 تیر 1395 11:33 قبل از ظهر
سلام
ببخشید اگه زود قضاوت می کنم ولی واقعا براتون متاسفم... مگه زندگی آدما بازیچه ی شماست که تصمیم می گیرین این بمیره و اون بمونه؟ نقش شما چی بوده اونجا؟ که برین بخوابین تا دو نفر بمیرن؟
حیف ... واقعا حیف..
امیدوارم ن مثل شما نشم...
یکشنبه 23 خرداد 1395 05:42 بعد از ظهر
نمیدونم چقدرمثمر ثمرمیشه این انتقادم ولی ...
نتونستم نظرمو پنهون کنم
باید طور دیگه ای عمل می کردید . چون وقتی 1 ثانیه هم خودمو جای اون همراه میذارم نمیتونم خشممو کنترل کنم. بسیار کار اشتباهی انجام دادید .
حتی اگر شانس زنده ماندن 1% هم باشه باید اقدام لازم رو تو موقع مناسب انجام میدادید .یکی از دلایلتون که کاملا مضحکه --> سروصداکردن همراه !(پزشک بایستی توانایی کنترل تمرکز خودشو در بدترین شرایظم داشته باشه)
من جای شما بودم این خاطره رو نمینوشتم چون اعتماد به شخص من خیلی سست شد ..
و مطمینا انقدر شهامت ندارید که ثبت کنید این نظرو هه!
شنبه 25 اردیبهشت 1395 08:43 بعد از ظهر
منظورم اینه سراسری یا ازاد من در این مورد زیاد اطلاع ندارم
محمد Drسراسری
شنبه 25 اردیبهشت 1395 08:39 بعد از ظهر
سلام اقای دکتر شما کدوم دانشگاه تحصیل میکنید؟ ممنون
دوشنبه 6 اردیبهشت 1395 02:47 قبل از ظهر
سلام یه سوال بالاخره نگفتید اولی رو نجات دادین یا نه؟
محمد Drآره دیگه!
شنبه 4 اردیبهشت 1395 04:23 بعد از ظهر
سلام یه سوال برام پیش اومده که پایان نامه برای دانشجویان پزشکی چطوریه موضوعش چیشه وچطوری باید درمورد اون موضوع پایان نامتون رو بنویسین؟؟؟؟؟؟
محمد Drخب مثل بقیه ی رشته هاس فرقی نداره...موضوع رو انتخاب میکنی بعد یا از تو پرونده ها یا پرسش نامه و یا خود بیمارا داده هاتو به دست میاری و آنالیز میکنی
جمعه 3 اردیبهشت 1395 12:05 قبل از ظهر
بزرگترین تولید کننده دستگاه های حضور و غیاب و دستگاه گشت و نگهبانی

دستگاه حضور و غیاب اثر انگشتی،
دستگاه حضور و غیاب تشخیص چهره،
دستگاه حضور و غیاب کارتی ،
جامع ترین نرم افزار حضور و غیاب،
نمایندگی دستگاه حضور و غیاب در سرتاسر کشور

به همراه قرعه کشی ماهانه سکه طلا
هم اکنون تماس بگیرید

ایمیل:araz1234@yahoo.com
تلفن: 09126231057
موسوی




























این پیام توسط سیستم آی الکسا ارسال شده است - در گوگل سرچ کنید : آی الکسا
پنجشنبه 2 اردیبهشت 1395 03:02 بعد از ظهر
سلام یه سوال شخصی داشتم خوشحال میشم جواب بدی البته از طریق ایمیل.
در رشته پزشکی ایا جایی برای تحقیق و پژوهش وجود دارد یا کار یک دکتر عمومی فقط معاینه بیماران است؟چقدر جا برای پیشرفت یا تحقیقات پزشکی مثلا برای ابداع روش جدید درمانی یا دارو و ... در این رشته وجود دارد؟ با تشکر
محمد Drمیتونید در کنار طبابت برای خودتون اگه خواستید تحقیق کنید و مقاله به ثبت برسونید و در نشریات معتبر چاپ کنید و این ارتباطی با "شغل" شما نداره فقط باید علم لازم رو داشته باشید.
دوشنبه 30 فروردین 1395 10:20 بعد از ظهر
سلااام وبلاگت خیلی خوبه
لطفا به سایت منم سر بزن و اگه دوست داشتی با هم تبادل لینک کنیم اول منو با اسم :
آموزش بافتنی
و آدرس (لینک) :
http://shop.panizz.com/product.php?id=31
لینک کن ، بعد لینکتو اینجا قرار بده :
http://1o2.ir/z9i5w
موفق باشی
جمعه 27 فروردین 1395 11:24 بعد از ظهر
با سلام.
شبکه اجتماعی علمی دانشجویان علوم پزشکی از شما دعوت میکند.

+بحث و گفت و گوی علمی
+مطالعه و برنامه ریزی های گروهی
+کلیپ‌های علمی و آموزشی
+بانک اسلاید‌های آموزشی و درسی
+سوال و جواب درسی
+معرفی کیس های آموزشی
+دانلود کتاب و نرم افزار پزشکی
+فروشگاه آنلاین کتب پزشکی
+گفت و گو های ادبی، فرهنگی، هنری و ...

مدنت اولین و تنها نمونه ای از شبکه هاییی است که محتوای آن علمی، مفید و معتبر است که توسط کاربران آن تولید می شود.

بستری نامحدود، بدون حاشیه و بسیار مناسب برای فعالیت.
مدنت یک فرهنگ است، یک فرهنگ خوب...
جمعه 27 فروردین 1395 09:53 بعد از ظهر
سلام خوشحال میشم ب وبلاگ منم سرب بزنین
جمعه 27 فروردین 1395 12:13 قبل از ظهر
ببخشین جوابش برام واجبه وگرنه مزاحم نمیشدم...لطف میکنین جواب بدین
پنجشنبه 26 فروردین 1395 11:36 بعد از ظهر
سلا آقای دکتر...
ببخشین یه سوال دارم ازتون...
آیا قرص desoceptiveبجای قرصovocept-ldبرای جلو گیری از قاعدگی استفاده بشه خوبه یا نه؟؟؟اخه با مصرف قرص ال دی باعث احساس تهوع میشه...از قرص دزوسپتیو استفاده بشه بجای ال دی خوبه یا نه؟؟؟
محمد Drسلام. از همون دسته اس. مشکلی نداره...
سه شنبه 24 فروردین 1395 07:38 بعد از ظهر
سلام...
پزشکی واقعا شغل سخت والبته شیرینیه...این وبلاگ اولین جایی نیس که میام ودرباره ی خاطرات دانشجوهای پزشکی میخونم دوتا سه تا وبلاگ هستن که چن ماهی هس اتفاقی باهاشون آشناشدم وواقعا پیگیرم والبته یکی از این وبلاگا همیشه فعاله مثل اینجا.اتفاقا چن روز پیش این وبلاگ رو دیدم وباعث شد مثل اون دوسه تا پیگیرش شم برم سراغ آرشیوش واونارو هم بخونم...
وبلاگ شما هم به نوع خودش برام جالبه...
من از بچگی از پزشک شدن خیلی خوشم میود تا اینکه سال به سال بزرگترشدم والانی که سال سوم تجربی و این علاقه بیشترشده...امسال که اتفاقی با این وبلاگای دانشجویان پزشکی آشناشدم دیگه خیلی خیلی علاقم زیادشده همیشه وقتی میام سرمیزنم به این وبلاگا.وبلاگای مورد علاقه ی منن وهمیشه پیگیرمشونم هیچ وقت نشده که بیام اینترنت ولی سرنزنم به این وبلاگا...
هرکدوم به نحوه ی خودشون قشنگن ورشته ی پزشکی رو توصیف میکنن وخاطراتشون رو میگن...نمیدونم چراهرچی به سختی های پزشکی پی میبرمو مشکلات دانشجوهای پزشکی وخاطرات تلخوشیرینشون رو میخونم بیشتر جذب این رشته میشم وعلاقه ای که بهش دارم چندبرابرمیشه؟؟؟
واقعا عاشق رشته ی پزشکیم باتماااااام سختیهاش باتمااااام استراساش...
امیدوارم روزی بشه که منم وارد این رشته بشم واین رشته ی شیرین وباتمام سختیاش درک کنم...
خوشبحالتون آقای دکتر محمد...قدر خودتون رو بدونین ...برای منم دعاکنین که منم یه روزی بشه وارد این رشته شم...ای خداااا یعنی میشه؟؟؟
ممنون بابت اینکه امروز پست جدید گذاشتین...
ببخشین که پرحرفی کردم...
موفق وپیروز باشین...
یاعلی...

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
var xpos=new Array() for(i=0;i=1;i--){xpos[i]=xpos[i-1]+kern ypos[i]=ypos[i-1]} xpos[0]=x+kern ypos[0]=y for(i=0;i