تبلیغات
دنیـــــــــــای کوچک یک دانشـــــــــجوی پزشکی

سلام. طب اورژانس رشته ی جالب و البته پر استرسیه. کشیک های 12 ساعته که باید جز برا کارای واجب اورژانس رو ترک نکنید.

خوبیش اینه که نه مورنینگ داره و نه بخش! و آف که میشی، دیگه میری با خیال راحت می خوابی و دیگه تو فکر این نیستی که مشاوره اون مریضه انجام شد یا نه، سی تیش چی شد راستی، فردا رزیدنت بهم گیر نده که... همه مریضا عوض شدن و روز از نو، روزی از نو!

شیرین ترین لحظه تو کشیک طب اورژانش موقعیه که یه سی پی آر موفق انجام می دی و مریض بر می گرده.

شیرین تر از اون وقتیه که یه ربع بیست دقیقه مونده به آخر کشیک خسته کننده، رزیدنت ها و اینترن های تازه نفس می آن و اورژانس رو در دست میگیرن و تو آف میشی! چه لحظه ی خوبیه! اونایی که تازه اومدن پر انرژی ان و خندون و انایی که میخوان برن هم خندون از تموم شدن کشیکشون!




طبقه بندی: دل نوشته،

تاریخ : جمعه 16 آبان 1393 | 09:26 بعد از ظهر | نویسنده : محمد Dr

امروز صبح وقتی وارد بخش شدم، کمک بهیار بخش رو کرد بهم گفت صبح مریضه داغونم کرد.

- کدوم مریض، مریض HIVـه؟

- آره! یه نفری پانسمانش کردم. دکتر اصلا همینجوری ترشح می زد بیرون ازش! اینورو که پانسمان کردم خواستم اونورو بزنم دیدم پانسمانش کاملا خیس شده! وحشتناک بود! حالم به هم خورد، به استفراغ افتادم.

-جدی؟! باشه، به دکترش میگم.

یک ساعتی گذشت که از یکی از پرستارا شنیدم اومدن دنبالش. خوشحال شدم.

- مریض تخت یک؟

-آره.

-چه خوب بالأخره اومدن؟

- هههه خونوادش نه! فرشته ها اومدن ببرنش! بد حال شده.

- جدی؟! آخه بالأخره...!

یک هفته ای بود که مرخص شده بود. با انسفالوپاتی و زخم بستر بدش که نه دبریدمان شده بود و نه مرتب شستشو و پانسمان می شد، تعجب می کردم که چرا بد حال به نظر نمی رسه. سرگرم کارام شدم. صبحانم رو گرفته بودم و دنبال فرصتی بودم که برم پاویون بخورمش. ولی پیش نیومد تا حدود ساعت یازده و نیم که کارام تموم شد. رفتم پاویون و صبحونه رو با خیال راحت خوردم و دوازده ده کم بود که سر حال برگشتم بخش. جلوی ایستگاه پرستاری ایستاده بودم که دیدم کمک بهیار و یه خدماتی دارن آماده ی کاری میشن. فهمیدم كه با تخت یک کار دارن. خوشحال شدم که امروز هم کسی حاضر شد پانسمانش کنه.

-         میرید برا پانسمان تخت یک؟

-         پانسمان چیه؟ مرد!

-         خشکم زد! چی؟!! مرد؟ همین HIVـه؟

-         آره بابا!

-         کی مرد من که... کی احیا شد...؟

پرستار که سؤالای پشت سر هممو دید گفت:

-         آره احیا شد. خط صاف نشون داد.

-         آخه...

-         ها چیه؟ میخوای احیاش کنی؟ خیلی دوست داری برو تنفس دهان به دهان بهش بده!

مات و مبهوت به پرستار نگاه می کردم. آخه من که همش بیست دقیقه تو بخش نبودم.

رفتم پشت در اتاقش تا از شیشه ی اتاق نگاه کنم.

کمکی: دکتر نترس برو تو ببینش.

-         نه! ترس چیه؟

رفتم داخل. بدنش بی جون روی تخت افتاده بود. چشماش نیمه باز به بالا خیره شده بود. خوب نگاش کردم. تا همین چند لحظه ی پیش... خیلی سریع اتفاق افتاد... مردنش كسی رو ناراحت نكرد. همه انتظارشو می كشیدن. پیرمرد تخت کناریش که فلج بود داشت نگام می کرد.

-         حاجی خوبی؟ مشکلی نداری؟

-         خسته ام

-         از چی خسته ای؟

اشاره ای به جنازه و تخت كنارش کرد.

-         حاجی تموم شد دیگه. مرد!




طبقه بندی: دل نوشته،

تاریخ : شنبه 26 مهر 1393 | 11:53 بعد از ظهر | نویسنده : محمد Dr

               

تخت چهار بخش عفونی مریضی خوابیده که مورد HIV مثبت است.  50 ساله است با سابقه ی مصرف تزریقی مواد. علت بستری بیمار انسفالوپاتی (آسیب مغزی) ناشی از HIVـه. به دلیل بستری طولانی مدت زخم بستر هم گرفته. زخم بستر در اثر زیاد ماندن بدن در یک وضعیت، رخ می دهد. در این طور مواقع درمان، پانسمان و شستشوی منظم زخم، استفاده از تشک بادی و تغییر وضعیت بدن است. مدت زیادی بود که پانسمان مریض عوض نشده بود و چون برای بیمار سوندی هم تعبیه نشده بود، ادرارش کامل بر روی زخم می ریخت و وضعیتش را بدتر می کرد. شب کشیک من بود و پرستار گفت که پانسمانش باید عوض شود. کمکی بخش را صدا زدم و وسایل را آماده کردم و رفتم بالای سرش. نحیف و لاغر بود، طوری که چشمانش به اندازه ی یک کاسه شده بود. حرکت زیادی نداشت، انگار به سقف نگاه می کرد. بدون اینکه هیچ احساسی در چهره اش دیده شود... . به توصیه ی کمکی که می گفت وضعش خراب است، ماسکم را زدم و شروع کردم به زدن سوند فولی. از تقلی کردنش معلوم بود که درد می کشد ولی در چهره اش هیچ چروكی نمی افتاد. لباس ناحیه ی زخم را که برداشتم پانسمانش خیس ادرار و ترشح شده بود. پانسمان را آرام برداشتم. بوی بافت های مرده زخم فضا را گرفت. جراحتش وسیع بود. پوست و بافت های روی كمرش کاملا برداشته شده بود به طوری که استخوان ساکروم نمایان بود. حتی زخم به پهلویش هم رسیده بود. در اطراف زخم بافت های مرده و سیاه زیادی بود که نیاز به برداشتن توسط جراح داشت. دو نفری مریض را پهلو به پهلو می کردیم تا تمام زخمش را با گاز بپوشانیم. تقلی می کرد ولی نمی توانست کاری کند. خیلی ضعیف تر از این ها بود که کاری از پیش ببرد، آنطور ناتوان شده بود که حتی نمی توانست دردش را در چهره اش نشان دهد! در حین درد کشیدن گاهی نگاهش به سقف دوخته می شد. گویی در فکر فرو می رفت. شاید به روزگار خوشش فکر می کرد. شاید هم به کسی که این بلا را سرش آورد. شاید هم خودش را سرزنش می کرد که روزی می توانست با گفتن یک نه جلوی همه ی این ها را بگیرد. اما الآن دیگر فرقی نمی كند. کار از کار گذشته .الآن دیگر به وضعی افتاده که کسی او را نمی خواهد. هم اتاق هایش همه می خواهند اتاقشان را عوض کنند تا بتوانند لااقل غذایشان را بخورند. دیگر حتی خانواده اش هم او را نمی خواهند. با اینکه بیش از یك هفته است كه مرخص شده ولی کسی پی اش نمی آید. قبل از این، چند روز یکبار تماس می گرفتند و وضعش را می پرسیدند ولی الآن كه مرخص شده حتی از آن تماس ها هم خبری نیست! مثل اینكه تماس می گرفتند كه پشت گوشی بشنوند مریضشان تمام کرده...




طبقه بندی: اجتماعی، دل نوشته،

تاریخ : سه شنبه 15 مهر 1393 | 06:52 بعد از ظهر | نویسنده : محمد Dr

               

 

دیروز اولین کشیک کارورزی من بود، کشیک بخش عفونی. ساعت 8 صبح رفتم بخش. سه کارورز بودیم، برای همین بعد از ساعت 12 ظهر که مریض ها راند شدند و رزیدنت رفت، مابقی کشیک رو به سه 6 ساعت تقسیم کردیم و من 6 ساعت اول رو برداشتم. تا ساعت دو و نیم کارهای بخش و پانسمان ها رو انجام دادم، شماره ی موبایلمو دادم و رفتم پاویون. بعد از خوردن ناهار و خوندن نماز، یک چرت پانزده دقیقه ای زدم و مجموعا یک ساعتی کارم طول کشید. وقتی برگشتم بخش، گفتند که اورژانس منو خواسته. رفتم اورژانس دیدم سه مریض عفونی اومده. خب حالا چکار باید می کردم؟ از کجا باید شروع می کردم؟ هیچی نمی دونستم. تا حالا هیچ کاری انجام نداده بودم، حالا یه اورژانس رو سپرده بودند بهم. نه رزیدنتی نه کس دیگه ای! نشستم بالای سر یکی از مریض ها به شرح حال گرفتن. یه پیرمرد عراقی بود با سابقه ی طولانی مدت دیابت که دچار گانگرن کامل پای راست از زیر مچ شده بود و یه زخم چرکی خیلی بدبو داشت. تو عراق بستری شده بود و پزشک ها بهش گفته بودند که باید قطع بشه ولی اومده بود اینجا شاید بتونه حفظش کنه. یه لیست دارویی بلند بالا هم مصرف می کرد که همه رو نوشتم. معایناتش رو انجام دادم و اومدم ایستگاه پرستاری. پرستار که منو دید گفت دکتر هنوز رو مریض اولی هستی؟! اینجوری پیش بری کار این سه تا نصف شب طول می کشه! با گفتن این حرف آتیش استرس رو به جونم انداخت! از اول می دونستم این کندیم تو کارورزی کار دستم میده! شرح حال اولیو تموم نکرده، رفتم رو مریض دومی تا یه کم به خودم روحیه بدم. به نصف شرح حال رسیده بودم که یه بهیار که شرح حالمو دید گفت دکتر تو اینا مینویسی؟! نمی خواد تو این برگه ها بنویسی. اینا برا کسیه که می خواید بستری کنید. باید تو کارت قرمزش یه شرح حال مختصر بنویسی.

آخه من از کجا باید می دونستم؟! یعنی این یه ساعت رو الکی نوشته بودم!

     رزیدنت زنگ زد منو خواست. گوشی رو برداشتم:

-          دکتر پس شما کجایید؟ هر چی زنگ می زنم هیچکدوم نیستید. ناسلامتی سه نفرید! کجا گذاشتید رفتید؟! لااقل یکیتون تو دسترس می موند.

-         خانم دکتر رفته بودم برا ناهار. ولی شمارمو گذاشته بودم. زنگ می زدید به شمارم

-         من گوشیمو امروز با خودم نیاوردم

مثل اینکه تلفن پاویون هم خراب بود و زنگ نمی خورد و برای همین من کاملا از دسترس خارج شده بودم!

-         مریض چی اومده؟

-         یه دیابتیک فوت اومده با پای گانگرنه و...

-         خب دکتر براش اینا رو اوردر کن:CBC, BUN, Cr, ESR, ECG…. نگاه کن ببین اگه نوار قلبش چیزی داره، تروپونین و CK-MB, CPK رو هم براش بنویس.

با منه؟! آخه من که تا حالا اوردر ننوشتم! کجا باید بنویسم؟ چیزی از ECG یادم نمونده! بشینم تفسیرش کنم؟!

توی کارت قرمز اوردرها رو دست و پا شکسته نوشتم. مریض دوم رو هم زنگ زدم تعیین تکلیف کردم. مریض سوم یه تب و سردرد بود. شرح حالشو گرفتم و زنگ زدم رزیدنت سال بالا برداشت. گفت:

-         دکتر قرار نیست که برا هر مریض زنگ بزنی. بشین تشخیص افتراقی هاشو بنویس و ببین چه آزمایشاتی می خواد. چه تشخیص افتراقی هایی براش مطرحه؟

-         آنفلوآنزا، فارنژیت، مننژیت، سینوزیت، انسفالیت، SAH،...

-         خب. حالا چی براش می دی؟....

کشیک همینطور گذشت... با اینکه حجم کارم زیاد نبود ولی به خاطر آشنا نبودنم با روند کارها و وظایفم، استرس زیادی کشیدم و خسته شده بودم. کم کم اینترن های دیگه هم اومدن و اورژانسو تحویل گرفتن. منم ساعت حدود هفت و هشت رفتم پاویون... قرار بود فرداش برونشیت حاد و آمینوگلیکوزیدها و درمان سل در بیماران نارسایی مزمن کلیه و کبد رو ازم بپرسن، ولی هیچ جزوه ای چیزی باهام نبود. گشتم و یه جزوه گیر آوردم و کم و بیش خوندمش و مثل خرس گرفتم خوابیدم...




طبقه بندی: دل نوشته،

تاریخ : یکشنبه 6 مهر 1393 | 12:37 قبل از ظهر | نویسنده : محمد Dr

داشتیم در مورد دكتر حسین روازاده می گفتیم. با مراجعه به سایت شخصی ایشان با آدرس  ravazadeh.com با وبسایتی روبرو می شویم كه بیشتر شبیه سایتهای تبلیغات اینترنتی است. در بالای صفحه در یك عبارت كوتاه ولی قاطع سازمان غذا و داروی آمریكا (FDA) را زیر سؤال برده: =FDA"خیانت به بشر یا خدمت؟" و نیز نوشته اند: " مدافعین FDA در آینده ای نه چندان دور علاوه بر پاسخ در مقابل وجدان خود، قطعا توسط بشریت نیز محاكمه خواهند شد!" به گمانم منظور از مدافعین FDA بنده هستم و البته تمام جامعه ی پزشكی! جالب اینست كه ایشان این قضیه را به حدی بدیهی می بینند كه حتی به خود زحمت نداده اند كه اندكی در این باب قلم برانند بلكه بنده و امثال بنده به خود آمده و از راه انحرافی ای كه پیش گرفته ایم برگردیم! 


ادامه مطلب

طبقه بندی: اجتماعی،

تاریخ : دوشنبه 17 شهریور 1393 | 11:58 بعد از ظهر | نویسنده : محمد Dr
سلام. فتوشاپ نرم افزار قدرتمندی در زمینه ی کار با تصاویر است.
( تصاویر زیر فتوشاپ خودمه)

                                                                                                                                
                                                                      
                                       برای مشاهده ی بقیه ی تصاویر به ادامه ی مطلب بروید...
                 

ادامه مطلب

طبقه بندی: دل نوشته،

تاریخ : سه شنبه 31 تیر 1393 | 12:51 قبل از ظهر | نویسنده : محمد Dr
سلام. به کسانی که حوصله ی ترجمه کردن کیس های سایت New England رو ندارند، توصیه می کنم به این سایت هم سری بزنند: سامانه ی راند مجازی دانشگاه تهران (سرمد). تو این سایت هم کیس های جالبی گذاشته میشه که در صفحه ی اصلی و آرشیو موارد گذاشته میشه. می تونید با ثبت نام کردن تو سایت، در مورد کیس ها نظر بدید. بعد از مدتی استادی که کیس رو طرح کرده، جواب نهایی رو میذاره و از بین همه ی نظرات، جواب صحیح رو مشخص می کنه. ضمنا این سایت نسخه ی دوم سرمده که تازه راه افتاده و هنوز اعضا و کیساش کمن. به نسخه ی اول سرمد هم می تونید سر بزنید، کیساش بیشتره ولی ظاهرا دیگه فعال نیست! این هم آدرس سایت:

                                                            سامانه ی راند مجازی دانشگاه تهران 


تاریخ : شنبه 17 خرداد 1393 | 07:22 بعد از ظهر | نویسنده : محمد Dr

سلام. مدت زیادی بود که فرصت نکرده بودم وبلاگ رو به روز کنم. بخش اطفال بودم و سرم شلوغ بود. خاصه اینکه یه سفر هم برام پیش اومد. سفر حج عمره. متأسفانه چون در شرف امتحان بودم نتونستم خودم رو به خوبی براش آماده کنم. ولی با این وجود احساس می کردم تمام اینها انگار برام برنامه ریزی شده بود! اول اینکه واقعیتش خودم رغبتی به ثبت نام نداشتم و به اصرار خانواده اقدام کردم. بعد این که آخرین سالی بود که فرصت داشتم. در حالی که واقعا به این سفر نیاز داشتم. و از دست تقدیر همین بار اول اسمم دراومد.

       مدت سفر ده روز بود، پنج روز مدینه و پنج روز مکه. در مدینه به مسجدالنبی و حرم پیامبر و قبرستان بقیع و قبرستان احد می رفتیم. تنها در بقیع پیکر چهار امام یعنی امام دوم و چهارم و پنجم و ششم در مساحتی به اندازه ی سه  چهار متردفن شده. علاوه بر این قبور دختران و همسران پیامبر، ام البنین و برخی از صحابه و تابعین هم تو همین قبرستانه. این قبور تا قبل از تسلط آل سعود بر حجاز، مجلل و با شکوه بوده ولی بعد به دست وهابی ها تخریب شده ان. وقتی هم برای زیارت و خواندن دعای زیارت میری اونجا شرطه ها و مولوی هایی که گذاشتن اونجا، مانع می شن و کتاب دعاها رو می گیرن. به راستی مظلومیت زنده و مرده نمی شناسه! امام حسن رو در نظر بگیرید. در مدت کوتاه امامتش وقتی حکومت رو به دست میگیره که رو به زواله. با لشکری که از عراق جمع می کنه به جنگ معاویه می ره ولی معاویه با وعده ی زر و قدرت فرمانده هاش رو می خره. بعد امام توسط یکی از خوارج تو لشکر خودش زخمی می شه. وقتی زخمیه سفارش می کنه که به جای کوفه که مرکز حکوتشه، به مدائن ببرنش که از خیانت کوفیان در امان باشه. بعد هم توسط همسر خودش مسموم میشه و به شهادت میرسه. مظلومیت این امام اینجا هم تموم نمیشه. وقتی پیکرش رو به مدینه میارن که دفن کنن، اهل مدینه مانع میشن و پیکرش رو تیرباران می کنن، به طوری که گفته میشه امام حسین موقع تدفین هفتاد تیر از بدنش بیرون میکشه! بعد هم قبر و بارگاهش تخریب میشه و حالا هم حتی اجازه نمیدن کسایی که مهر اهل بیت رو در دل دارند، حتی یک سلام هم بهشون بدن!

       اونجا مولوی های افغانی رو گذاشتن تا تبلیغ وهابیت بکنن. سلفی گری ای که در هر کجای دنیای اسلام گرفته از افغانستان تا آفریقا هر ترور و خونریزی ای که هست، تئوریزه شده ی همین سلفی گریه. خوشبختانه هتل ما در مرکز مدینه و نزدیک مسجدالنبی بود. چه خوش بود هر صبح رسیدن خدمت رسول و ائمه ی بقیع و دادن سلام به پیکر پاکشان! پنج روز مدینه خیلی زود به اتمام رسید، با پیامبر و ائمه وداع کردیم و رفتیم مکه، حرم خدا، مرکز عالم! اینجا پا جای پای پیامبران و اولیاء می گذاری، اینجا اشک هایت جای اشک های بهترین خلق می ریزد. اینجا فقط در حجر اسماعیل پیکر هفتاد پیامبر دفن شده! اینجا هر گوشه اش یادآور رشادت ها و از جان گذشتن های پیامبر و صحابه است، اینجا اگر خوب نگاه کنی شاید بتوانی امام عصر را در طواف ببینی!

        خوش به حال کسانی که از این سفر ده روزه برای تمام عمر خود گنجینه ای از معنویت برمی دارند. خوشا آنان که این سفر را نقطه ی عطف زندگی شان قرار می دهند. سخن به درازا کشید. فقط چند توصیه به دانشجوها و تمام کسایی که این مطلب رو می خونن دارم:

اول اینکه حتما سعی کنید در ایام جوانی به این سفر معنوی برید. عمره ی دانشجویی چندین مزیت داره هم اینکه خارج از نوبته! هزینش هم کمتره! همه هم سن و سال و جوونید و جو خیلی بهتر و پر نشاط تری داره، و نهایتا اینکه جوانی قابل مقایسه با دیگر ایام نیست! پر و بال آزادتری دارید، ریایی در کارتون نیست و اگه خوب استفاده کنید، می تونید مسیر زندگیتون رو از همین اول درست انتخاب کنید.

دوم اینکه اگه مشرف شدید، سعی کنید زمان خرید و سیاحت رو به حداقل برسونید! متأسفانه فروشگاه های اونجا مملو از ما ایرانی ها بود! سفر سفری نیست که بتونید به راحتی از لحظه اش بگذرید! این رو شاید مثل من بعدا وقت وداع بفهمید!

سوم اینکه اگر توفیق تشرف داشتید و تحولی در خودتون احساس کردید، برای حفظ این تحول برنامه بریزید وگرنه چند صباحی بیشتر همراهتون نیست! گناهاتون رو در نظر بیارید و سعی کنید دیگه انجام ندید. برنامه بریزید که هر روز قرآن بخونید. هر روز حداقل یک صفحه رو با یا بدون ترجمه بخونید و روزهایی که توان بیشتری داشتید، بیشتر بخونید ولی روزی یک صفحه رو حتما بخونید تا ارتباطتون باهاش قطع نشه. سعی کنید تو نمازهاتون بیشتر حضور قلب داشته باشید و نهایتا اینکه حتی المقدور تو مراسم و دعاهای هفتگی شرکت کنید.

براتون مداحی کوتاه موقع وداع مکه و مدینه رو گذاشتم:

مکه

مدینه

 




طبقه بندی: مذهبی،

تاریخ : شنبه 3 خرداد 1393 | 06:18 بعد از ظهر | نویسنده : محمد Dr
با سلام. حتما همتون منتظر بودید ادامه ی مطلب قبلی (قهقرا) رو بدم! خب من که نگفتم پشت سر هم در موردش می نویسم! حالا بی خیال! به من بگید کدومتون می خواید بهترین پزشک ایران بشید؟! 
می خوام یه سایت علمی و مرجع پزشکی رو بهتون معرفی کنم: 
                                                     New England Journal of Medicine 
همونطور که از اسمش برمیاد در واقع یه ژورناله. از معتبرترین ژورنال های پزشکی، با impact factor  حدود 50! کسایی که تا حالا کار تحقیقاتی کردن، می دونن impact پنجاه یعنی چی! در نظر بگیرید که مثلا اگه مقاله ی شما تو یه ژورنال با impact  2 چاپ بشه، محشر کردید!
خب بگذریم. با وارد شدن به وبسایت ممکنه اولش یه کم احساس سردرگمی بکنید ولی هیچ نگران نباشید!




همونطور که می بینید، تو این وبسایت برای همه کس مطلب وجود داره. ولی چیزی که برای ما دانشجوهای پزشکی بیشتر قابل استفاده اس، تو نوار بالای صفحه است. با بردن کرسر موس روی گزینه ی  articles and multimedia گزینه های قابل استفاده ی ما پیدا میشه:
Videos in Clinical Medicine،Images in Clinical Medicine، Interactive Medical Cases، Weekly Audio Summaries، Clinical Cases.

اینا خیلی بیشتر به کار ما میان. با کلیک روی هر کدومشون با کلی کیس و ویدیو و تصویر مواجه میشید که در موردشون قشنگ بحث میشه. می تونید با کلیک روی گزینه هایی که کنار صفحه هست، زمینه ی مورد نظرتون ( رادیولوژی، اطفال، جراحی، داخلی،...) رو انتخاب کنید تا فقط اونا رو نشونتون بده. خب اگه بخوام همه رو توضیح بدم، خیلی وقت گیره! خودتون کلیک کنید تا دریابید. مثلا در مورد clinical cases یه بیمار رو با شرح حال و معاینه و همه ی پاراكلینیك حتی لام پاتولوژیش رو تو یه فایل پی دی اف جمع كرده و خیلی قشنگ در موردش بحث می كنه. یکی از اساتیدمون عمیقا معتقد بود که هر کس هفته ای یه کیسشو خوب بخونه، بهترین پزشک کشور خواهد شد.

                               این هم آدرس این وبسایت: www.nejm.org





تاریخ : چهارشنبه 21 اسفند 1392 | 01:26 قبل از ظهر | نویسنده : محمد Dr

          سلام. می خوام مطلبی رو باهاتون در میون بذارم. برای اینکه بتونم بازش کنم، احتمالا باید تو چند پست در موردش بنویسم. موضوع متأسفانه موضوع خیلی مهمیه! شاید بعضی از ماها باهاش سروکار داشتیم و من وظیفه ی خودم می دونم که قضیه رو در حد توانم روشن کنم تا شاید بتونم از هدر رفت وقت و انرژی دانشجوها و در معرض خطر قرار گرفتن جان مردم جلوگیری کنم. امیدوارم  در طول این چند پست بتونم حق مطلب رو ادا کنم.

         از آنجایی که علم پزشکی با جان و مال انسان ها سر و کار دارد، طبیعتا اطلاعاتی که وارد کتب رفرنس و گایدلاین ها و منابع دیگر می شود، باید کاملا مستند به مطالعات دقیق علمی باشد. در این مورد ما چند ترم پیش واحدی به اسم evidence based medicine ( پزشکی مبتنی بر شواهد ) را گذراندیم تا در مورد نوع مطالعات، منابع در دسترس و درجه ی اعتبار آن ها مطالبی بیاموزیم و شاید مهمتر از همه این که اظهار نظر مستند را بیاموزیم و به اصطلاح ذهنمان علمی شود.


ادامه مطلب
تاریخ : پنجشنبه 1 اسفند 1392 | 02:46 بعد از ظهر | نویسنده : محمد Dr

تعداد کل صفحات : 6 :: 1 2 3 4 5 6