تبلیغات
دنیـــــــــــای کوچک یک دانشـــــــــجوی پزشکی
 
دنیـــــــــــای کوچک یک دانشـــــــــجوی پزشکی
و دنیا چقدر کوچک است اگر اهل فکر کردن به آرمان هایی بالاتر باشیم
چهارشنبه 21 اسفند 1392 :: نویسنده : محمد Dr
با سلام. حتما همتون منتظر بودید ادامه ی مطلب قبلی (قهقرا) رو بدم! خب من که نگفتم پشت سر هم در موردش می نویسم! حالا بی خیال! به من بگید کدومتون می خواید بهترین پزشک ایران بشید؟! 
می خوام یه سایت علمی و مرجع پزشکی رو بهتون معرفی کنم: 
                                                     New England Journal of Medicine 
همونطور که از اسمش برمیاد در واقع یه ژورناله. از معتبرترین ژورنال های پزشکی، با impact factor  حدود 50! کسایی که تا حالا کار تحقیقاتی کردن، می دونن impact پنجاه یعنی چی! در نظر بگیرید که مثلا اگه مقاله ی شما تو یه ژورنال با impact  2 چاپ بشه، محشر کردید!
خب بگذریم. با وارد شدن به وبسایت ممکنه اولش یه کم احساس سردرگمی بکنید ولی هیچ نگران نباشید!




همونطور که می بینید، تو این وبسایت برای همه کس مطلب وجود داره. ولی چیزی که برای ما دانشجوهای پزشکی بیشتر قابل استفاده اس، تو نوار بالای صفحه است. با بردن کرسر موس روی گزینه ی  articles and multimedia گزینه های قابل استفاده ی ما پیدا میشه:
Videos in Clinical Medicine،Images in Clinical Medicine، Interactive Medical Cases، Weekly Audio Summaries، Clinical Cases.

اینا خیلی بیشتر به کار ما میان. با کلیک روی هر کدومشون با کلی کیس و ویدیو و تصویر مواجه میشید که در موردشون قشنگ بحث میشه. می تونید با کلیک روی گزینه هایی که کنار صفحه هست، زمینه ی مورد نظرتون ( رادیولوژی، اطفال، جراحی، داخلی،...) رو انتخاب کنید تا فقط اونا رو نشونتون بده. خب اگه بخوام همه رو توضیح بدم، خیلی وقت گیره! خودتون کلیک کنید تا دریابید. مثلا در مورد clinical cases یه بیمار رو با شرح حال و معاینه و همه ی پاراكلینیك حتی لام پاتولوژیش رو تو یه فایل پی دی اف جمع كرده و خیلی قشنگ در موردش بحث می كنه. یکی از اساتیدمون عمیقا معتقد بود که هر کس هفته ای یه کیسشو خوب بخونه، بهترین پزشک کشور خواهد شد.

                               این هم آدرس این وبسایت: www.nejm.org







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 1 اسفند 1392 :: نویسنده : محمد Dr

          سلام. می خوام مطلبی رو باهاتون در میون بذارم. برای اینکه بتونم بازش کنم، احتمالا باید تو چند پست در موردش بنویسم. موضوع متأسفانه موضوع خیلی مهمیه! شاید بعضی از ماها باهاش سروکار داشتیم و من وظیفه ی خودم می دونم که قضیه رو در حد توانم روشن کنم تا شاید بتونم از هدر رفت وقت و انرژی دانشجوها و در معرض خطر قرار گرفتن جان مردم جلوگیری کنم. امیدوارم  در طول این چند پست بتونم حق مطلب رو ادا کنم.

         از آنجایی که علم پزشکی با جان و مال انسان ها سر و کار دارد، طبیعتا اطلاعاتی که وارد کتب رفرنس و گایدلاین ها و منابع دیگر می شود، باید کاملا مستند به مطالعات دقیق علمی باشد. در این مورد ما چند ترم پیش واحدی به اسم evidence based medicine ( پزشکی مبتنی بر شواهد ) را گذراندیم تا در مورد نوع مطالعات، منابع در دسترس و درجه ی اعتبار آن ها مطالبی بیاموزیم و شاید مهمتر از همه این که اظهار نظر مستند را بیاموزیم و به اصطلاح ذهنمان علمی شود.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 30 دی 1392 :: نویسنده : محمد Dr
با سلام. با توجه به اینکه تعداد قابل توجهی از بازدیدکنندگان وبلاگ دانشجوهای پزشکی هستند، تصمیم گرفتم یه بخش علمی هم به وبلاگ اضافه کنم که به صورت لینک دادن به سایت های علمی، گذاشتن مطالب علمی، فایل ها و... باشه. امیدوارم استفاده کنید. 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1 دی 1392 :: نویسنده : محمد Dr

سلام. یادش به خیر انگار همین دو روز پیش بود نه دو سال پیش! اسلاید سنگ های کلیه رو که باهامون کار کرد، گفتیم استاد یه عکس یادگاری بگیریم...

بخش نفرولوژیتو دفتر پرستاری بخش نفرولوژی نشسته بودم و منتظر استاد بودم که پیرزن مسنی وارد ایستگاه شد و پرستارا احترامشو به جا آوردن. جا خوردم، خودم رو جمع و جور کردم. نیم خیز شدم و سلام کردم. دکتر گلزاری فوق تخصص نفرولوژی بود، کسی که قرار بود دو هفته نفرولوژی رو با ایشون بگذرونیم. تو راندها و بحث ها خیلی با هم راحت بودیم. گرد هم می نشستیم و یه مبحث رو باهامون کار می کرد. گاهی هم از جوونی هاش می گفت از خاطراتش، از همدوره ای های خارج از کشورش که الآن همشون پروفسور و ... می گفت الآنم با بعضی هاشون با ایمیل در ارتباطه! مهربون و صمیمی بود... خدایش بیامرزد!





نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 20 آبان 1392 :: نویسنده : محمد Dr
با سلام خدمت دوستان عزیز و عرض تسلیت به مناسبت فرارسیدن ایام سوگواری سید و سالار شهیدان! ایام ایام عزاست. خوشا به حال آنان که این محرم نیز با امام خود تجدید بیعت می کنند که ظلم و جور را برنتابند و برای اسلام از جان و مال خود دریغ نکنند.
می خواستم یه كم در مورد خودمون و مشكلاتمون بگم. در واقع یه جورایی می خواستم درد دل كنم.
متاسفانه تصوری که مردم از توانایی دانشجویان پزشکی دارند، اغلب نزدیک به واقعیت نیست! بعضی فکر می کنند به محض اعلام نتایج کنکور و قبولی تو این رشته، باید بتونیم به سوالات پزشکی اونها جواب بدیم.


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 29 مهر 1392 :: نویسنده : محمد Dr

هر چه را بگندد نمکش می زنند، وای یه روزی که بگندد نمک!

چند روز پیش بود که هنگام رفت و آمد به بیمارستان امام شنیدم که در اثر سقوط آسانسور بیمارستان یک مادر و کودک 4 ساله اش به شدت آسیب دیده اند و  یکی از آن ها فوت کرده است. در اثر این حادثه مادر و کودک دچار آسیب جدی می شوند که برای مراقبت بیشتر و اعمال جراحی محتمل به بیمارستان گلستان اعزام می شود و متاسفانه مادر فوت می کند و کودک هم اکنون در ICU (بخش مراقبت های ویژه) بیمارستان بستری شده است. مسئولین بیمارستان شرکت سازنده ی آسانسور را مسئول این حادثه عنوان کرده اند. ضمنا هنوز برای بنده لااقل مشخص نشده است که آسانسور سقوط کرده یا در اثر گیر کردن مادر و کودک لای در این اتفاق افتاده است. که در این صورت دو سؤال مطرح می شود: چطور همزمان دو نفر با هم می توانند لای در گیر کنند؟! و دوم اینکه در صورت سلامت آسانسور، تا زمانی که در آسانسور بسته نشود، آسانسور نباید حرکت کند!
بنابراین در صورت گیر کردن این دو نفر هم قطعا آسانسور دچار ایراد فنی بوده است و این چیزی از قصور متوجه مسئولین کم نمی کند.
بیمارستان که باید مکانی برای بازیابی سلامت بیماران باشد، انسان صحیح و سالم تحویل می گیرد و مرده تحویل می دهد!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 15 مرداد 1392 :: نویسنده : محمد Dr

با سلام، بالأخره دولت هم عوض شد. یادم است احمدی نژاد هنگام ورود به ساختمان نام نویسی برای انتخابات ریاست جمهوری این شعر را بر لب جاری کرد: 

                    باورم نیست ز بد عهدی ایام هنوز                قصه ی غضه که در دولت یار آخر شد

آن موقع حتی فکرش را هم نمی کرد که چهار سال بعد مردم به کسی رأی خواهند داد که هوا را بس ناجوانمردانه بخواند! اکنون مردم با تمام وجود منتظرند تا ببینند رویکرد روحانی در قبال مسائل کشور خصوصا مسائل اقتصادی چه خواهد بود، خاصه اینکه روحانی نماینده ی جریان منتقد به وضع موجود، در انتخابات بود و در مصاحبه ها و مناظرات تلویزیونی با دادن وعده و قول های زیاد به مردم توانسته بود اعتماد مردم را به خود جلب کند. 

        اما به نظر من پس از پایان کار دولت نهم و دهم بسیار مهم است که علاوه بر قضاوت کلی در مورد دولت، اقدامات آن را در ترازوی انصاف قرار داده و با واکاوی آن ها بتوانیم تحلیلی واقع گرایانه و به دور از احساس از عملکرد آن به عمل آوریم و اگر در عمل به این مهم دچار سستی شویم، نشانگر این است که هنوز متوجه قضیه نشده ایم و هنوز این احساسات است که بر ما حکمفرمایی می کند. احساساتی که به تبعیت از آن با تخریب برخی شخصیت ها آن ها را تا حد جاسوس اجانب پایین آورده و برخی دیگر را با تحمید و تمجید تا یاران خاص امام زمان بالا می بریم!
برای رسیىن به یك براورد، خوب است اقدامات دولت را مورد بررسی قرار دهیم:
یکی از قوی ترین نقاط قوت دولت یعنی
...


ادامه مطلب


نوع مطلب : سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 2 تیر 1392 :: نویسنده : محمد Dr

سه سال پیش بود که کشورهای عربی یکی پس از دیگری آبستن خیزش هایی شد که طی آن مردم توانستند در برخی از آن ها حکومت های مورد نظر خود را سر کار بیاورند. ابتدا تونس، سپس مصر، لیبی، یمن،... . همه ی این کشورها دارای ویژگی های مشترکی بودند; اکثریت مردم این کشورها عرب زبان بودند، روسای آن ها با باقی ماندن دراز مدت در قدرت خودکامگی را پیشه ی خود ساخته و آلوده به مفاسد اقتصادی و اخلاقی  بودند. اغلب این کشورها کشورهایی وابسته و فاقد سیاست داخله و خارجه ی مستقل بودند و جهت این وابستگی هم اغلب به سمت غرب و بالأخص آمریکا بود.

در کشوری دیگر از کشورهای عربی مردم با مشاهده ی خیزش در کشورهای همسایه و هم زبان خود، دست به سلسله تظاهراتی برای قبولاندن خواسته های خود به حکومت زدند که همانند تظاهرات سایر کشورها، با این اعتراضات هم با خشونت رفتار شد که باعث شد مردم بر خواسته های خود مصرتر و خواهان اصلاحات سیاسی جدی در این کشور شوند. این کشور سوریه بود.

حکومت به جای نرمش نشان دادن به جمعیت تظاهر کنندگان، در ابتدا سعی کرد آن ها را سرکوب کند ولی با سرکوب بیشتر، بر دامنه ی اعتراضات افزوده شد و کم کم در غبار برخاسته از نا آرامی های سوریه، بازیگران دیگری وارد بازی شدند: همان حامیان حکومت های دیکتاتوری مجاور! کشورهایی چون عربستان، قطر، اردن و... با همراهی غرب فرصت را غنیمت شمرده و با مسلح کردن گروه های مخالف بر دامنه ی ناآرامی های سوریه افزودند تا به اهداف خود در منطقه برسند. آن ها از دامن زدن به این درگیری ها چند هدف را دنبال می کردند.

آن ها چندین دهه بود که با نظام سوریه دارای اختلافاتی اساسی و راهبردی بودند چون سوریه در طول چندین دهه در سیاست خارجه ی خود مواضعی اصولی در پیش گرفته بود: 

الف- سوریه متحد و دوست نزدیک کشور بزرگ فارس زبان و رقیب آنان بود و بارها در مناقشات منطقه از جمله جنگ هشت ساله ی بین این کشور و کشور عربی عراق به رغم رویه ی غالب کشورهای عربی در حمایت مادی و معنوی ازعراق، به نفع این کشور ایفای نقش کرده بود.

ب- با وجود سکولار بودن حکومت سوریه، بشار اسد و بسیاری از صاحب منصبان نظام سوریه علوی بودند و آن ها تحمل حکومت های منسوب به شیعه را در بیخ گوششان نداشتند، به علاوه اینکه آن ها می توانستند با کوبیدن بر طبل اختلافات فرقه ای روند تحولات را از قیام ملت ها علیه حکوت های جائر به سمت جنگ شیعه و سنی منحرف کنند.

ج- سوریه از دیرباز در جبهه ی مقاومت علیه رژیم صهیونیستی جنگیده بود و تا امروز نیز بر موضع مقاومت پافشاری کرده بود و با این که این کشورها نیز دل خوشی از اسرائیل نداشتند، ولی پس از شکست های پیاپی در جنگ، در طی زمان یکی پس از دیگری و با میانجیگری آمریکا وارد روند صلح با این رژیم شده بودند و دیگر تمایل نداشتند گفتمان دیگری چون مقاومت در برابر گفتمان غالب آن ها حضور داشته و خودنمایی کند و دل ها را به خود جلب کند و یا باعث ماجراجویی های خطرناک در منطقه شود.

د- این کشورها همه کم و بیش در تدوین سیاست های خود تابع کاخ سفید بودند و طبعا این نقطه ی ضعف باعث می شد کشورهای مستقل از آمریکا بتوانند جایی در دل مردم خسته از دیکته های آمریکا باز کنند به گونه ای که شاید آن ها هم روزی هوس استقلال از این ابر قىرت را در سر بپرورانند.

همچنین آن ها می توانستند اذهان عمومی را از سرکوب هایی که در حكومت های خودكامه ی خود و دوستانشان جریان داشت، منحرف کرده و در عوض با بزرگ کردن بحران به وجود آمده در این کشور، تمام توجهات را به سمت آن معطوف کنند.

همه ی این انگیزه ها باعث شد که این کشورها تمام توان خود را به کار گرفته  و نبض اعتراضاتی را که در ابتدا آرام شروع شده بود، در دست گرفته و سوریه را صحنه ی یک جنگ داخلی تمام عیار کنند تا برای همیشه از این ساز مخالف جهان عرب رهایی یابند. گروه های سلفی نیز از تمام جهان اسلام در سوریه گرد آمدند تا با انجام فریضه ی جهاد در راه خدا به احدی الحسنین برسند: رافضی ها را یک به یک از روی زمین محو کنند و یا به فیض شهادت نائل شوند! در این بین چیزی که فراموش شده بود و کسی به آن توجه نداشت خواسته های مردم سوریه بود! به گونه ای که با وجود کناره گرفتن بشار اسد تا چند ماه دیگر و انتخابات ریاست جمهوری، آن ها اصرار داشتند که دیگر او نباید در انتخابات شرکت کند شاید دوباره بتواند با وجود نظارت های بین المللی اکثریت آرا را از آن خود کند!





نوع مطلب : سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : محمد Dr

دم در آی سی یو منتظر بودم تا پرستار در را باز کند. در باز شد، ولی با اینکه روپوش به تن داشتم، با کراهت گذاشت داخل شوم. مریض ها را یکی یکی نگاه كردم تا اینکه به تختش  رسیدم.Sedate  شده  و به نظر هشیار نبود. سلام  كردم ولی عکس العملی نشان نداد. پرونده اش را باز كردم تا از وضعیتش مطلع شوم ولی پرستاری رسید و پرونده را گرفت.

- اجازه ندارید پرونده رو بخونید!

- خون گرفته؟

- آره.

- چند واحد؟ یه واحد؟

- آره.

کمی نگاهش کردم و چون پرستارها معذب بودند، بیرون آمدم.

ناراحت بودم. حالا با این وضعی که دارد معلوم نیست چند روز را در آی سی یو بماند. درمان بیماری اش چه می شود؟!

طبق معمول هر وقت راهم به بیمارستان می افتاد، به بخش روماتولوژی می رفتم تا از وضعش مطلع شوم. گویا چندین بار خواسته بودند extube اش کنند ولی تحمل نکرده بود چون به ونتیلاتور وابسته شده بود. یعنی تا کی قرار بود زیر ونتیلاتور بماند؟! ممکن بود دیگر نتوانند extube اش کنند؟!

 یک ماه بخش قلب هم آمد و رفت ولی او هنوز در آی سی یو بود. ظاهرا به خاطر کمبود یکسری امکانات به آی سی یوی بیمارستان امام منتقلش کرده بودند. آنجا هم که بود یک بار به ملاقاتش رفتم. نسبت به بار اولی که او را در آی سی یو دیده بودم، لاغرتر شده بود. با نوشتن در دفترچه ی کوچکی که در دست داشت، منظورش را می فهماند. نا امید کننده بود.

 بخش رادیولوژی هم در شرف اتمام بود. چون در بیمارستان گلستان بودم، برای اطلاع از وضعش به همان بخش روماتولوژی می رفتم. یکی از روزها که رفته بودم، خبر بگیرم، سرپرستار به من گفت که مرخص شده!

خوشحال شدم ولی با این وجود نمی دانستم با چه وضعی مرخص شده! یعنی دیسفاژی اش خوب شده بود؟! بقیه ی مشكلاتش چه؟ این بی اطلاعی باعث می شد، خیالم کاملا راحت نباشد.

تعطیلات نوروز شروع شده بود و من خوشحال بودم که دیگر او در آی سی یو نیست و شاید زندگی عادی اش را از سر گرفته بود. دیگر می خواستم فراموشش کنم. بعد از تعطیلات نوروز، بخش عفونی که بودم، یک بار هوس کردم به آی سی یوی امام بروم شاید اطلاعی از وضع هنگام مرخصی اش بگیرم یا شماره ای از او بگیرم که به این بی اطلاعی خاتمه دهم. به بیمارستان امام آمدم. به آی سی یو که رسیدم از پرستار پرسیدم:

- خانم ...

- اینجا نیست! آی سی یوی جراحیه!

خیلی جا خوردم! مگه مرخص نشده؟! جراحی چرا؟ یعنی این همه مدت فقط از آی سی یوی داخلی مرخص شده بود؟!

آی سی یوی جراحی درست روبروی آی سی یوی داخلی بود.

بلافاصله خودم را به آنجا رساندم.

-   سلام ببخشید خانم ... اینجا بسترین؟

-    نه! تو بخشه.

رفتم بخش جراحی. تابلو را نگاه کردم. بله آنجا بود، تخت یک. به طرف اتاقش رفتم. مادر و پدرش هم آنجا بودند.

-   سلام

-   سلام

-  من دانشجوئم. توگلستان که بودید...

-    آره! اتفاقا گفتم خبری از دکتره نشد!

-   نه! هم وقتی آی سی یو گلستان بود هم وقتی آی سی یو اینجا بود بهش سر می زدم و در جریان بیماریش بودم.

-   ... می شناسیش؟ همون دکتره اس که...

ولی او مرا می شناخت. توراکئوستومی شده بود. سلامش کردم و جلو رفتم، پرونده اش را باز کردم. اینطور متوجه شدم که به خاطر اینتوبیشن طولانی مدت، فیسچول(راه نابجا)  مری به تراشه داده. متوجه نشدم که در انتظار عمل است یا نه و از خودش هم که می پرسیدم نمی توانست بهم بفهماند. بگی که داخلش خون بود در کنارش بود، ژژنوستومی(آوردن روده به سطح پوست) شده بود تا از طریق آن تغذیه شود. کمی به پرونده اش نگاه کردم، چند سؤال پرسیدم، با او و خانواده اش خداحافظی کردم و خارج شدم.

دیگر برای ملاقاتش مشکلی نداشتم چون برای گذراندن چشم در بیمارستان امام بودیم و می توانستم هر دو سه روز یکبار به ملاقاتش بروم. بر همین منوال چند روز بعد که به بخش رفتم، در کمال تعجب از پرستار بخش شنیدم که مرخص شده! با ژژنوستومی اش می توانست تغذیه شود و هر هفته به درمانگاه مراجعه کند تا وقتی که فیسچول خودش بسته شود. آن وقت ژژنوستومی اش را هم می بستند. پرستار می گفت:

- تقصیر خودش بوده! ناسلامتی خودش دکتر بوده! چرا داروهاشو قطع کرده؟!

- آره... خیلی تو آی سی یو بود، فک کنم یه صد روزی می شد!

- آره! خیلی بهشون فشار اومده، پدرش می گفت تا حالا صد و بیست میلیون هزینه ی درمانش شده! بچه ی آدمه دیگه! گفتن همین اهواز یه خونه می گیریم تا وقتی که خوب بشه...





نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 5 اسفند 1391 :: نویسنده : محمد Dr

سلام. داستان قبلی هنوز ادامه دارد و به سرانجام نرسیده است، بنابراین تا مشخص شدن نتیجه ی آن، مطلب قشنگی را که در وبلاگ یکی از دوستان دیدم و پسندم آمد و یک جورهایی یکی از حرف های دلمان است که بسیار زیبا به نگارش درآمده است را برایتان می نویسم.



به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید،اربابنخند!

به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز از آدامسهایش نمی خری. نخند!

به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چند ثانیه ای کوتاه معطلت کند. نخند!

به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه ی پیراهنش جمع شده، نخند!

به دستان پدرت،

به جاروکردن مادرت،

به همسایه ای که هرصبح نان سنگک می گیرد،

به راننده ی چاق اتوبوس،

به رفتگری که در گرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد، به راننده ی آژانسی که گاهی مواقع چرت می زند،

به پلیسی که سرچهارراه با کلاه صورتش را باد می زند،

به مجری نیمه شب رادیو،

به مردی که روی چهارپایه می رود تا شماره ی کنتور برقتان را بنویسد،

به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته و در کوچه ها جار می زند،

به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد،

به پارگی ریز جوراب کسی در مجلسی،

به پشت و رو بودن چادر پیرزنی در خیابان،

به پسری که ته صف نانوایی ایستاده،

به مردی که در خیابانی شلوغ ماشینش پنچر شده،

به مسافری که سوار تاکسی می شود و بلند سلام می گوید،

به فروشنده ای که به جای پول خرد به تو آدامس می دهد،

به زنی که با کیفی بردوش به دستی نان دارد و به دستی چند کیسه میوه و سبزی،

به هول شدن همکلاسی ات پای تخته،

به مردی که در بانک از تو می خواهد برایش برگه ای پرکنی،

به اشتباه لفظی بازیگر نمایشی،

نخند ...

نخند که دنیا ارزشش را ندارد که تو به خردترین رفتارهای نابجای آدمها بخندی!

که هرگز نمیدانی آنها چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند!

آدمهایی که هرکدام برای خود و خانواده شان همه چیز و همه کسند!

آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می کنند،بار می برند،

بی خوابی می کشند،

کهنه می پوشند،

جار می زنند،

سرما و گرما می کشند،

و گاهی خجالت هم می کشند ...

انسانهای بزرگ، دو دل دارند؛

دلی که درد می کشد و پنهان است

و دلی که می خندد و آشکار است.





نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
var xpos=new Array() for(i=0;i=1;i--){xpos[i]=xpos[i-1]+kern ypos[i]=ypos[i-1]} xpos[0]=x+kern ypos[0]=y for(i=0;i