تبلیغات
دنیـــــــــــای کوچک یک دانشـــــــــجوی پزشکی
 
دنیـــــــــــای کوچک یک دانشـــــــــجوی پزشکی
و دنیا چقدر کوچک است اگر اهل فکر کردن به آرمان هایی بالاتر باشیم
دوشنبه 7 دی 1394 :: نویسنده : محمد Dr

با سلام. اندر حکایت وظایف نامربوطی که به عهده ی کارورزان پزشکی گذاشته میشه، سه دلیل یا بهتر بگم توجیه، توسط اساتید و مسئولین آورده میشه:

عده ای از این اساتید و مسئولین که بویی از واقع بینی و منطق بردن، سخت و بی ارتباط بودن این وظایف برای کارورزان رو می پذیرن ولی با اظهار تاسف ذکر می کنن که مشکل یک مشکل بزرگ و در ارتباط تنگاتنگ با سیستم بهداشتی آموزشی و حتی مدیریتی کشور است و امکان اصلاح اون لااقل در کوتاه مدت یا میان مدت بعیده.

دسته ای دیگه از اساتید هم واقعیت مسئله رو قبول می کنن ولی در کمال ناباوری در برابر اعتراض ما با ذکر مثال از دوران کارورزی و وظایف آن دوران خود، میگن "چون برای ما اینطور بود، برای شما هم باید اینطور باشد". این شق، اصلا محلی از اعراب نمی یابد که بخوام دلیل بر ردش بیارم!

اما عجیب ترین و خطرناک ترین تفکر اینه که این وظایف مثل حمل نمونه ی آزمایش و عکس های بیمار، پیگیری حضوری آزمایشات، شستشوی کولستومی... رو دارای ارزش آموزشی میدونه! اولین باری که متوجه شدیم همچنین تفکری هم وجود داره در بخش جراحی بود. ساده لوحانه فکر می کردیم اجبارمون به این وظایف از طرف دستیاره و اساتید از این امر مطلع نیستن و اگر مطلع شون، دستیاراشون رو مواخذه میکنن. تا اینکه یکی از ما شکوه نزد استاد برد. این استاد که سمت مهمی هم در مدیریت قبلی دانشگاه داشت، در برابر چشمان بهت آلود دوستمان شروع کرده بود به خواندن مثنوی هزار برگ که آموزش شما در انجام همین کارای پراکنده و نامربوطه! اون موقع بود که دیگه ناامید شدیم! یا یکی از اساتید ارتوپدی که اون هم صاحب منصبه، خطاب به دستیارهاش گفته بود اینجا اومدید بدوید، اگه نمی تونید، انصراف بدید، صد نفر تو صف مونده شما انصراف بدید، جایگزینتون بشن! همین استاد که حقوق چند صد میلیونی اش دیگر بر کسی پوشیده نیست، خطاب به کارورزها، این کارها رو آموزشی قلمداد کرده بود و حتی اضافه کرده بود این کارها باعث میشه غرور شما بشکنه! شما بعدها قدر انجام این کارها رو خواهید فهمید! این استاد ظاهرا تحقیر و خدشه دار کردن شخصیت رو با متواضع کردن افراد اشتباه گرفته! دقیقا بالعکس! کسی که تحقیر می شه، بعدها این تحقیر رو به شکل بدی در رابطه با دیگران نشون میده. از طرفی انجام وظایف زیاد و طاقت فرسا باعث میشه دستیارها و کارورزها توجه و انرژی شون رو فقط روی انجام انبوه این کارها بگذارن و ارتباط با بیمار و همراهان بیمار رو به حداقل برسونن و در مواجهه با اونها تحریک پذیر و عصبی نشون بدن. رزیدنت ارتوپدی سال یک رو یادم نمیره، وقتی اومده بود در نهایت ادب و با حوصله با پرسنل و بیمار برخورد می کرد و تحسینم رو برانگیخته بود. حدود دو ماه بعد دیدمش که مشغول کاری بود و در مواجهه با یه سوال ساده ی همراه بیمار، تندی زیادی از خودش نشون داد. گفت دکتر دیدی چی بودیم و چی شدیم؟! این رفتار به مرور تبدیل به عادت میشه و حتی بعدها که این فشار از روی اون ها بلند میشه، عدم برقراری ارتباط با بیمار، جز لاینفک طبابت اون ها میشه.  البته کسی نبود از این استاد گرام بپرسه اگه این کارها باعث تواضع و فروتنی میشه، دستیاران و متخصصین ارتوپدی باید متواضع ترین و خاشع ترین پزشک ها باشن، در صورتی که دقیقا بالعکسه!





نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 15 آذر 1394 :: نویسنده : محمد Dr

      با هم اتاقیم مشغول صحبت بودم که بحث خرید و فروش کشیک اومد وسط. گفتم فلان کس تو بخش زنان که بود بیشتر کشیکاشو می فروخت به فلانی. البته خودش هم بیکار ننشسته بود و پایان نامه می نوشت و پول می گرفت. با هم خندیدیم...
هرز چند گاهی توی بیمارستان یا دانشگاه کاغذی توی برد دیده میشه که نوشته نگارش پایان نامه مثلا با قیمت مناسب! زیرش هم یه شماره ی تماس گذاشته. معضل مخربی که داره تیشه به ریشه ی علم تو این مملکت میزنه، اونقدر عادی شده که علنا توی محیط دانشگاهی تبلیغ هم میشه! اون کس شاید واقعا نمی دونه با این کارش چه تاثیر بدی روی علم کشور میذاره، شاید هم می دونه ولی لذت سودی که می بره نمیذاره اینو باور کنه.
           این که معامله ی پایان نامه چرا مضره، رو میشه به راحتی اثبات کرد. برای این کار بهتره اهدافسیستم آموزش عالی از گنجاندن نگارش پایان نامه در دوره ی تحصیل رو در نظر بگیریم و بعد نگاه کنیم ببینیم آیا در صورت معامله ی پایان نامه ها، باز هم این اهداف محقق میشن؟
           یکی از اهداف مهم و شاید مهمترین هدف نگارش پایان نامه اینه که هر دانشجو پس از پایان دوره ی تحصیلی با کار و روش علمی آشنا بشه و بتونه به عنوان کارشناس ارشد، پزشک، دندانپزشک،... یه کار علمی رو در قالب و زبان علمی ارائه بده. لازم به توضیح نیست که با معامله ی پایان نامه ها، این هدف بالکل از دست میره! هر کسی میتونه با کمترین زحمت و به لطف پولی که پرداخت می کنه، یه پایان نامه داشته باشه بدون اینکه چیزی از تحقیق و روش علمی یاد گرفته باشه، بدون اینکه زحمت کشیدن برای کار علمی رو تجربه کرده باشه، بدون اینکه...
         هدف بعدی تولید علمه. واقعیت اینه که بخش بزرگی از حجم تولید علم کشور مربوط به همین پایان نامه ها و مقالاتیه که به صورت اجباری توسط دانشجوها در طول دوره ی تحصیلشون نوشته میشه. خب قطعا کسی که پایان نامه می خره و بعضا همزمان عهده دار نگارش چند پایان نامه میشه، دل در گرو تولید علم این مملکت نداره! حتی در صورتی هم که مایل به کار درست و واقعی باشه، به خاطر مشغله و سختی زیاد کار، نمی تونه یه کار با کیفیت خوب که نیاز به صرف وقت و حوصله ی زیاد داره، ارائه بده و کار به داده سازی و دست بردن در نتایج میشه و نهایتا یه تحقیق علمی که می تونه باعث پیشرفت علم توی کشور بشه، بالعکس می تونه حتی باعث انحراف از مسیر درست بشه.
        ایراد بزرگ دیگه ی این کار لطمه ایه که به روح تحقیق و پژوهش تو کشور می زنه. با رونق گرفتن معامله ی پایان نامه ها، فضای معامله گری و سوداگری جایگزین فضای تحقیق و پژوهشی میشه، جایی که سود حرف اول و آخر رو می زنه.
    یکی از ایرادهای بالا کافیه تا این کار رو غیر اخلاقی، غیر قانونی و غیر شرعی کنه. اگه مورد دیگه ای به ذهنتون می رسه، ذکر کنید.






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 14 آبان 1394 :: نویسنده : محمد Dr

دو ماهی كه بخش زنان بیمارستان امام بودم، تعداد زیاد مریض ها رو می دیدم  و تعداد كم پرسنل و فضا و امكانات كم، همش حسرت می خوردم! توی اورژانس وقتی موج خانمای باردار میومد و یه رزیدنت سال یك و یه اینترن و دو تا ماما مجبور بودن 150تا مریضو ببینن و تعیین تكلیف كنن، آه از نهادمون بلند می شد. تحمل همه ی اینها ممكن بود ولی وقتی توی مورنینگ اتند BMI بیمارا رو ازمون می خواست یا نحوه ی پیشرفت اینداكشن بیمارایی كه فرستاده بودیم زایشگاه رو ازمون می پرسید، دیگه فقط می تونستیم بخندیم! یعنی واقعا نمی دونن یا خودشون رو... .
توی بخش علاوه بر تختای داخل اتاق ها، حدود 15 تا تخت تو راهرو گذاشته بودن و مریض روشون می خوابوندن! آدم احساس می كرد بیمارستان صحراییه! همش از خودم می پرسیدم یعنی واقعا كسی نمی خواد این وضع رو سامان بده؟! اصلا كسی میدونه اینجا چه وضعی داره؟! 
دیروز از وزارت خبر داده بودن كه فردا میخوایم بیایم بازدید! این اطلاع کافی بود تا همون اتندایی كه شعارهای قشنگ میدادن، حدود دو سوم بیمارا رو مرخص كردن تا برای یك روز هم كه شده، بخش زنان آرامشو به خودش ببینه! همه چی خوب و همه چی آروم! امروز بازدید به خوبی و خوشی انجام شد! 
                ولی من نفهمیدم "كی" "چی" رو از "كی" پنهان می كنه!




نوع مطلب : دل نوشته، اجتماعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 12 مهر 1394 :: نویسنده : محمد Dr


با سلام
این مطلب رو میخوام به چند دلیل افسردگی و راه های برطرف کردن اونها اختصاص بدم. البته اینها بیشتر تجربیات و دیدگاه های شخصی خود منه و نه مطالب علمی پزشکی یعنی به عنوان یه وبلاگ نویس مینویسم نه به عنوان پزشک!
1. یکی از شایع ترین دلایل افسردگی در نسل امروز خصوصا جوانان، استفاده ی نادرست از شبکه های اجتماعیه! شبکه های اجتماعی از قبیل واتساپ، فیس بوک، اینستاگرام، وایبر، تلگرام و... که هر کدوم مزیت های خاص خود رو دارن و میتونن حلال بعضی از مشکلات ارتباطی باشن، متاسفانه بیشتر خودشون به یه مشکل تبدیل شدن. بیشتر جوان ها با عضویت در این شبکه ها، به جای رفع نیازهای واقعی، ذهن خود را وارد و محصور در یک دنیای مجازی می کنند و از واقعیات زندگی خود جدا می شوند. کسی که مرتب اینستاگرام خود را چک می کند تا لایک های پست جدیدش را ببیند، یا عکس های شخصی دیگران را ورنداز می کند، ارتباطش با اطراف محدود می شود، در فکرهای بی مورد و واهی فرومی رود و به خاطر دیدن تصاویر ایده آلی که اشخاص از خود و شرایط زندگی شان نشان می دهند، با خود و زندگی عادی اش احساس بیگانگی می کند و رفته رفته دچار افسردگی می شود.
به همین خاطر، فقط در صورتی که به یک شبکه ی اجتماعی نیاز دارید، در آن عضو شوید و در صورت عضویت هم، آن را مدیریت کنید، قبل از اینکه شما را مدیریت کند! برای مثال به خودتان قول بدهید که روزی دو بار بیشتر اینستاگرامتان را چک نکنید!
2. ورزش کنید! ورزش خصوصا هوازی( مثل دو، فوتبال، والیبال،...) تاثیر زیادی در بهبود و حفظ روحیه ی شما دارد.
3. از گوش دادن به آهنگ های امروزی تا حد ممکن بپرهیزید! این آهنگ ها اگر غمگین باشند، شما را هم غمگین می کنند بدون اینکه بدانید چرا غمگین هستید! و اگر به ظاهر شاد باشند، در آن لحظه ممکن است شما را شاد کنند ولی پس از آن یک فاز افسردگی و غم را تجربه می کنید!
4. مراوده با اطرافیان و فامیل خود را قطع نکنید!
5. برنامه ریزی داشته باشید! یک برنامه ی کلی برای زندگی روزمره ی خود بریزید. برای مثال زمان کلی درس خواندن، تماشای فیلم، ورزش و... را در ذهن خود داشته باشید. سعی کنید وارد جزئیات آن نشوید، ریختن برنامه های سخت و انعطاف ناپذیر چون اغلب قابل اجرا نیستند، باعث سرخوردگی و تشدید افسردگی می شوند.
6 جای شب و روز را با هم عوض نکنید! شب ها بخوابید و روزها فعالیت کنید تا نشاط خود را از دست ندهید.

7. و در آخر اینکه معنویت خود را تقویت کنید و در فعالیت های مذهبی و ترجیحا به صورت جمعی شرکت داشته باشید! البته به نظر من، معنوی بودن اعم از موارد بالاست یعنی اگر شما معنوی باشید، اول یک هدف درست را در زندگی خود انتخاب می کنید، از پیروزی ها سرمست نمی شوید و از شکست ها هم سرشکسته نمی شوید، چون می دانید، تکلیف خودتان را انجام داده اید و شما فقط به اندازه ی توانتان مسئولید و از طرفی ورزش و ارتباط با اطرافیان و ... را به عنوان یک وظیفه ی شرعی انجام خواهید داد.





نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 29 مرداد 1394 :: نویسنده : محمد Dr

یه خواهش! این وبلاگ، وبلاگ مشاوره ی کنکور نیست! نصف نظرات وبلاگ مربوط به مشاوره ی کنکوره! باور کنید درس خوندن روش خاصی نداره! ما هم هفت سال پیش یه کنکور دادیم رفت!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 12 مرداد 1394 :: نویسنده : محمد Dr
کشیک هام رو طوری چیده بودم که شب های احیا رو کشیک باشم چون در غیر اینصورت بیدار موندن سخت بود. اینجور حتی اگه تو کشیک سرم شلوغ بود ولی بیدار می موندم و میتونستم با یه تیر دو نشون بزنم. شب نوزدهم که اولین شب بود، کشیک بخش بودم. چند ساعتی بیشتر از کشیک نگذشته بود که رزیدنت گفت یه مریض بد حال داره از اتاق عمل میاد آی سی یو. حواست باشه باید مرتب براش نوت بذاری. باید فشار داخل مثانه و فشار ورید مركزیشو با تمام علائم حیاتیشو تو نوتت بنویسی. رفتم آی سی یو مریضو دیدم. خانم باردار میانسالی بود كه به علت خونریزی رحمی تحت عمل جراحی سرویس زنان قرار گرفته بود و حین عمل ورید اجوف تحتانیش زده شده بود كه مشاوره ی حین فیلد جراحی داده بودن و رزیدنت و اتند ما رفته بودن و ورید رو سوچور و شكم رو بسته بودن. خونریزی زیادی كرده بود، ده واحد خون گرفته بود و FFP و ... . هشیاری نداشت و اینتوبه شده بود. راند عصر رفتیم بالا سرش رزیدنت ارشد قضیشو برام گفت. تآكید كرد كه هر یك ساعت باید براش نوت بذار. تو نوتت علائم حیاتی رو با فشاراشو همه رو می نویسی، مینویسی چقدر خون و FFP و ...گرفته. چیز اضافه ای ننویسی، مادر بارداره، پروندش باز خواهد شد حواست باشه چیزی ننویسی شر بشه! رفتند و من موندم و بیمار.


ادامه مطلب


نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 4 تیر 1394 :: نویسنده : محمد Dr
نمیدونم این سیستم مریض از کی شروع شده کی به وجودش آورده و تا کی قراره باشه؟! اکسترن که بودم میدیدم که هیچ آموزش جدی در کار نیست. ما رو رها میکردن تو بخشا خودمون آموزش ببینیم بدون اینکه کسی باشه ازش سوالی پرسید. الآن اینترن که شدم بیش از پیش به عمق فاجعه پی بردم! وظایفت قانون خاصی نداره. ممکنه تو کارای پرستار رو انجام بدی یا کارای بهیار یا منشی ... . درآوردن سوند و ان جی بیمار با توئه تو باید هر 4 ساعت سوند بیمار رو بشوری، باید سی تی بیمار رو برداری ببری رادیولوژیست ریپورت کنه، باید آزمایشات مریضو پیگیری کنی یعنی خودت بری آزمایشگاه آزمایشای بخشتو بیاری و اگه آزمایشی نیومده، گزارش پرستار رو بخونی که نمونه رو فرستاده یا نه و اگه رد نشده رو مخ پرستار راه بری تا نمونه رو بفرسته چون همین یه آزمایش کافیه باعث آبروت بشه! باید روزی سه بار پانسمان مریض رو عوض کنی پست تر از همه تو باید هر چهار ساعت کولستومی مریض رو با سه لیتر آب بشوری تا فردا رفت زیر عمل، اتند با یک روده ی تمیز روبرو شه و عصبانی نشه. وقتی آب و مدفوع بیمار به لباس و بدنت میپاشه میفهمی که تو هیچ جایگاهی تو این سیستم مریض نداری جز یه کارگر به بیگاری گرفته شده که پست ترین کارها رو بش میسپرن!




نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 28 خرداد 1394 :: نویسنده : محمد Dr
        سی و چهار ساعت کشیک داده بودم. خیلی خسته شده بودم طوری که وقتی رسیدم خوابگاه، خودم رو انداختم تو رختخواب. موبایلمو گذاشتم رو ساعت و بلافاصله خوابم برد. دو ساعتی بیشتر نخوابیده بودم که با صدای آزار دهنده ای بیدار شدم: تق ! پوق! خیلی بلند بود. صدای شکستن شیشه بود. فکر کردم باز دارن شیشه های خوابگاه رو عوض می کنن ولی چرا اینطور؟ چرا هیچ رعایتمون نمی کنن؟! نمی تونستم بخوابم. یه بوی سوختگی هم کم کم داشت به مشامم می رسید. فکر کردم لابد غذای بچه هاست که سوخته. بلند شدم رفتم تو فلت دیدم دود کل فلت رو گرفته! دود آتیش سوزی بود! ولی کجا آتیش گرفته بود؟! در حالی که به سرفه افتاده بودم تو فلت سرگردان می رفتم و می اومدم. یه تیشرت برداشتم خیس کردم و گذاشتم جلوی دهنم. از پنجره ی اتاق می دیدم که چند نفر روی پشت بام میرن و میان ولی پنجره ی ما حفاظ داشت و نمی تونستم از پنجره برم بیرون. در یکی از اتاق های فلت باز بود طوری که معلوم بود کسی داخل اتاق نبود. به نظر فلت خالی شده بود و فقط من مونده بودم! اتاق دیگه بسته بود خواستم چک کنم ولی زمان زیادی نداشتم. در فلت رو باز کردم دیدم کل راهرو رو هم دود گرفته. چیزی معلوم نبود. خوشبختانه چون پایین ترین طبقه ی خوابگاه بودیم جرات کردم و از پله ها اومدم پایین. پا برهنه اومدم تو خیابون. نفس راحتی کشیدم. چشمام به اشکریزش افتاده بود. دیدم چند ماشین آتش نشانی جلوی خوابگاه ایستادن و مردم همه جمع شدن. دائم به کسایی فکر می کردم که هنوز اون داخلن. به دوستام فکر می کردم. یه کم اومدم اونورتر دیدم بچه های خوابگاه جمع شدن اونجا. پا برهنه با لباس راحتی... دارن به فلتی که در حال سوختن بود نگاه می کردن. آتش نشانی با پلكان بچه های طبفه ی بالا رو تخلیه می کرد. یکی یکی به دوستام زنگ زدم دیدم خوشبختانه همه اومدن بیرون.حدود دو ساعت طول كشید تا آتیش خاموش شد. خوشبختانه كسی آسیب جدی ندید چون اكثر بچه ها خودشون رو رسوندن بیرون. تو این دو ساعت مسئولا هم خودشون رو رسونده بودن معاون دانشجویی، رئیس دانشگاه، ولی كسی توجهی نمی كرد! اتوبوس آوردن تا موقتا منتقلمون كنن خوابگاه دیگه ولی باید یه سری از وسایل ضروری رو برمی داشتیم. با احتیاط یكی یكی رفتیم داخل. همه جا رو دوده گرفته بود. شیشه های شكسته... موكت های دوده گرفته. همش به این فكر می كردم كه چند روز چقدر طول می كشید تا همه چی به حالت عادی برگرده....



نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 12 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : محمد Dr

نژاد پرستی چیست؟ بسیاری از ما با شنیدن واژه ی نژاد پرستی یاد حكومت های مخوف و خشن فاشیستی اواسط قرن بیستم می افتیم، حكومت هایی كه با اصالت دادن به یك نژاد خاص، مابقی نژادها را پست انگاشته و آن ها را فاقد حق حیات می دانستند و دست به نسل كشی های گسترده و اصلاح نژاد میزدند. آدولف هیتلر در كتاب خویش موهای سیاه پوستان را كركی و متفاوت از موهای سایر انسان ها می داند. چندش آورترین چیز برای او این است كه رسانه ها ی غربی عكسی از فلان قاضی یا وكیل سیاهپوست را نشان می دهند كه با استعداد و توان خود توانسته به این مقام برسد. او فرانسه را به خاطر اینكه در آن سیاهپوستان با سفیدپوستان مراوده دارند را كشوری منحط كه قصد نابودی نژاد بشر را دارد می داند.

 اما این نگاه و تعریف از نژاد پرستی واضحا سطحی و ساده لوحانه است. نژاد پرستی در درجه ی اول یك طرز تفكر است كه لزوما هنوز به ارائه ی یك ایدئولوژی مبتنی بر آن و اعمال خشونت نینجامیده است. شكی نیست كه همه ی ما از این خشونت ها و سخت گیری های نژادی متنفریم و آن ها را غیر انسانی می دانیم. ولی آیا خود تفكر نژادپرستی چه؟ آیا خود تفكر نژادپرستی در ما رسوخ نكرده است؟ به عنوان مثال ما همانطور به یك افغانی نگاه می كنیم كه به یك ایرانی؟ آیا افغانی در نظر ما نژاد پست تری نیست كه اگر بخواهیم به كسی طعنه بزنیم او را افغانی صدا بزنیم؟ مغولی چطور؟! هندی چطور؟! یا در بین خودمان! آیا این همه جوك هایی كه روزانه می سازیم و بین خود رد و بدل می كنیم، نشان نمی دهد كه ما یك برتری و پستی نژادی را پذیرفته ایم؟! لرها ترك ها را به باد جوك های خود می گیرند و ترك ها عرب ها را قهرمان جوك های خود می كنند. لرها گذشته ی عرب ها را جوك می كنند و فارس ها لهجه ی ترك ها را.... البته خیلی از ما تاكنون به این مسئله فكر نكرده ایم و صرفا برای شادی خودمان این جوك را می گوییم. 

عده ای بالیدن به نژاد و تمدن پیشین آریایی را راه ترقی می دانند ولی ببینیم درست است؟ دستاوردهای حكومت و ملت های نژادپرست در طول تاریخ چه بوده ست؟ حكومت فاشیستی در ایتالیا كه داعیه ی احیای امپراطوری روم را داشت، كوچكترین توفیقی در این راه به دست نیاورد وموجبات نابودی خود را فراهم كرد و نهایتا مردم رهبرشان را از تیر چراغ برق آویزان كردند! نازی ها پس از ثبت هولناك ترین جنایت ها به نام خود از صفحه ی روزگار محو شدند و آلمان را با ویرانی ها و زنان را با تجاوزهای گسترده ی كمونیست ها تنها گذاشتند! هر جا حرف از یك نژاد و اتحاد یك نژاد بوده است به شكست انجامیده است. پان عربیست جمال عبدالناصر در مصر پیوسته از اسرائیل شكست می خورد و سرزمین های وسیعی از چند كشور عربی ظرف تنها شش روز به اشغال صهیوینیست ها درآمد! در این میان حكومت نژادی صهیوینیست ها كه به طور علنی به نژادپرستی خود ادامه می دهد نیز آینده ای را متصور نیست. در عوض اگر نگاه كنید می بینید كه كشورهایی كه ارزشی برای نژاد و پیشینه قائل نیستند و تنها توان و استعداد انسان ها برایشان ملاك است  توانسته اند توسعه پیدا كنند مثل چین، كره و ژاپن و كشورهای غربی. این ها تنها مضرات مادی  نژادپرستی است و غیر اخلاقی بودن و پوچی فكری آن خود كتاب ها می طلبد! به نظر بنده متاسفانه ما ایرانی ها علی رغم آموزه های دینی خود كه اصالت دادن به نژاد را تقبیح می كند، در دام نژاد پرستی گرفتار شده ایم و قصد خلاصی از آن را نداریم. به راستی مغول و افغانی و ترك و عرب و فارس و هندی و انگلیسی و... در خود چیزی ندارند و "ان اكرمكم عند الله اتقاكم"





نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 26 فروردین 1394 :: نویسنده : محمد Dr
سلام. حتما همتون تا حالا ماجرای تعرض به دو نوجوان ایرانی در فرودگاه جده رو شنیدید. در تحلیل این ماجرا به نظر من چند نکته را باید مد نظر قرار داد:
 سیاسی بودن این قضیه و اینکه رژیم آل سعود پشت این قضیه بوده است، چندان منطقی به نظر نمی رسد چون این اتفاق بیش از هر چیز آبروی آل سعود را برد مضاف بر اینکه ان ها را تحت فشار افکار عمومی داخل و خارج خود قرار داده است.
آسیب شناسی این ماجرا:
1. متاسفانه پس از این ماجرا شنیدن نام حج و حج عمره حس بدی را در برخی افراد تداعی خواهد کرد. چیز عجیبی نیست! وقتی شما یک موضوع خوشایند را با یک موضوع ناخوشایند جفت کنید، موضوع خوشایند هم ناخوشایند می شود. از این مکانیسم در درمان برخی مشکلات روانپزشکی یا اعتیاد به مواد مخدر استفاده می کنند(aversion therapy). به این طریق که مثلا حین مصرف ماده ی مخدر به شخص شوک الکتریکی وارد می کنند که نتیجتا حین مصرف آن ماده، حس ناخوشایند شوک برای وی تداعی می شود که باعث می شود دیگر حتی در غیاب شوک هم سراغ آن نرود.
2. متاسفانه پیامد دیگر از جنس ناخوادآگاه نیست بلکه محصول خود ماست! ما که به رسم همیشگی خود برای این ماجرا نیز جوک های زیادی ساختیم و شبکه های اجتماعی را از این جوک ها پر کردیم که نه تنها جای غیرت ما را گرفت، در بیشتر آن ها حرمت حج نیز خدشه دار شد.
3. عده ای که معتقد به دین و فرائض آن نیستند هم از آب گل آلود ماهی گرفتند و فرائض دینی را لجن مال کردند که اصلا چه نیازی به این چیزهاست؟! چرا این همه پول بریزیم به جیب این ها که برویم و بعد این بلاها هم سرمان بیاید!
4. عده ای دیگر عرب ها را مسئول این قضیه می دانند که ببینید اعراب با ما چطورند! گو اینکه مصادیق این اعمال در جامعه ی ما دیده نشده است! سلطنت طلب ها گفتند ببینید جمهوری اسلامی چقدر ضعف نشان می دهد! قبل از انقلاب یکی از این شرطه ها زد تو گوش یک حاجی ما و شاه دستور داد زدند تو گوش سرکنسول سعودی ها( که کذب محض از آب در آمد)!
          اما نهایتا قضیه هر چه باشد حق این است که سعودی ها علاوه بر مجازات این افراد خاطی( که در کشور عربستان اعدام است) رسما از دولت و ملت ایران عذرخواهی کنند چون اجرای مجازات این دو شخص احترام به قانون خود آن هاست در صورتی که بازتابی که این مسئله پیدا کرد باعث جریحه دار شدن احساسات مردم ما شد که خود عذر خواهی رسمی آن ها را می طلبد امری که در شرایط کنونی خیلی بعید به نظر می رسد و البته دولتمردان ما نیز چندان امیدی به آن ندارند و پیگیر آن نیستند.




نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 7 )    1   2   3   4   5   6   7   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
var xpos=new Array() for(i=0;i=1;i--){xpos[i]=xpos[i-1]+kern ypos[i]=ypos[i-1]} xpos[0]=x+kern ypos[0]=y for(i=0;i